تبليغاتX
نوشته های یک سردبیر تنها
این "تنهایی" با آن تنهایی فرق می کند

راستش را بگويم، " سربازي " هميشه مثل وزنه‌اي سنگين همراهم بود و هميشه نگرانم مي كرد. سربازي رفتن در سن 27 – 28 سالگي و آن هم زماني كه شغل نصفه و نيمه‌اي براي خودت دست و پا كردي و چهار نفر جواب سلامت را می دهند و مسئوليت شخص ديگري هم بر گردنت افتاده كمي سخت است. اما لطف خدا و مهرباني دوستان باعث شد هرگز به غير از دو ماه آموزشي، لحظات اين دوره را نشمارم. البته آن دوران هم حالا به يكي از شيرين‌ترين و به ياد ماندني‌ترين دوره‌هاي زندگي‌ام تبديل شده است.

به قول دوست و شريك عزيزم « غلامحسين آگاهي » ، شايد اگر جاي ديگري غير از عرصه‌ي خبر اين دوره را می گذراندم هميشه‌ي خدا تمام ثانيه‌ماي باقي‌مانده‌اش را ازبر بودم و به يادش پيوسته آنلاين.

به هر حال معدود دفعاتي كه " كي " تمام شدنش را در ذهنم مرور كرده و به ساعت نگاه كردم، پانزده دقیقه بامداد یکم اردیبهشت ماه بود و يك ربع از پايان دوره سربازي‌ام گذشته بود! با شاعري گرانقدر ( س . م) از تبريز اتفاقي همسفر بودم. از اتوبوس اردبيل – تهران در " حيران " پياده شده و داشتيم هوا تازه مي‌كرديم ...

- اين مدت من سرباز بودم و زياد فرصت مطالعه نداشتم و...

- اِ ! انشاءا... كي تمام مي‌كني؟

- ... درست يك ربع پيش!

شايد بعدها راجع به خاطرات اين دوران بيشتر نوشتم اما هر چه بود به خوبي و خوشي تمام شد. دو روزي در تهران علاف گرفتن گواهي موقت پايان خدمت بودم. حالا انگيزه و فرصتم بيشتر شده و حداقل سدي به نام سربازي مأيوسم نمي‌كند.

راستش در اين دو سال، من براي خدمت مفيد بودم و خدمت براي من. چرا كه در واحد خبر صدا و سيماي اردبيل امريه بودم و تعريف از خود نباشد، پيدا كردن سربازي با تخصص و تجربه من كه تحصيلاتش هم به خبر بخورد آسان نبود و براي من هم جايي بهتر از فعاليت در عرصه مورد علاقه‌ام پيدا نمي‌شد. البته ناملايمات و سختي هايي هم بود كه در مقابل خوبي‌ها و ليوان تا لبه پُر، ارزش گفتن را ندارند.

خدايا شكرت!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 18:1  توسط یاشار پورمجید  | 

1- واقعا متاسفم که بعضی افراد بی مسئولیت در رسانه های این کشور به اسم مهندسان افکار عمومی در حال فعالیت هستند.

کسانی که کلی وقت می گذارند تا در یکی از حساس ترین مقاطع زندگی یک ورزشکار جهانی این مملکت یادداشت و گزارشی از فعالیت های اقتصادی قانونی این بنده خدا بنویسند و به خورد آدم هایی بدهند که از زنده باد گفتن تا مرده باد گفتن شان یک نیم ساعت بیشتر فاصله نیست.

لابد دایی به گناه اینکه سرمایه هایش را با عرق جبین خود در طول سالیان در میادین معتبر جهانی کسب و حالا در داخل کشور برای اشتغالزایی و تولید و کارآفرینی سرمایه گذاری کرده شایسته این همه جفاست؟

اگر آن قلم به دستانی که این همه از ثروت دایی می نویسند شعور درک این واقعیت را داشتند که دنیا امروز برای فرار از رکود، فرش قرمز مقابل سرمایه گذاران پهن کرده، از این نوشته های خود خجالت می کشیدند.

کاش فقط ۱۰ درصد فوتبالیست های ما مثل دایی از باشگاه های خارجی پول درمی آوردند و تو این مملکت سرمایه گذاری می کردند. کاش حتا آنهایی که رقم های میلیونی از باشگاههای داخلی می  گیرند هم کمی مثل دایی کار اقتصادی و نه ... بلد بودند.

دایی از بابت استعداد و تلاشی که برای پرورش آن به خرج داده است، از بیگانه پول درآورده و در این مملکت کار اقتصادی می کند. یکی نیست به برخی رسانه ها بگوید اگر واقعن خیلی احساس وظیفه می کنید از رانت خوارهایی بنویسید که با پول این ملت  آدم شده اند و حالا در خارج از کشور سرمایه گذاری می کنند!   

از همان ابتدای انتصاب دایی به سرمربیگری تیم ملی فوتبال معتقد بودم وی درپذیرفتن این مسئولیت عجله کرد. معتقدم او روش و منش بهتری برای پاسخگویی به رسانه ها باید در پیش می گرفت. حتا جسارت کرده و آرزو می کنم کاش در برخی پست ها  بازیکنان دیگری را به خدمت می گرفت اما همه اینها دلیل نمی شود با آبروی یک سرمایه گذار و سرمایه ورزشی و ملی بازی کنیم.  آیا با ترویج این دیدگاه ها می شود به فرهنگ لازم برای توسعه این کشور دست یافت؟

2- مدیران ورزش ما که در جابجایی مکرر مربیان تیم ملی از قلعه نوعی گرفته تا دایی، راه عرب ها را در پیش گرفته و کشورهای عربی را الگوی خود قرار داده اند، چرا سایر برنامه ریزی ها و سرمایه گذاری های آنها را ملاک قرار نمی دهند؟!

آیا شایسته است علی دایی و دیگر ورزشکاران ملی قربانی سوء مدیریت های آقایان شوند؟!

اگر قرار است فرصت برنامه ریزی بلند مدت از مربیان این کشور با یک باخت گرفته شود، اگر رواست به دلیل چند ناکامی آنها را فدا کنیم آیا بهتر نیست ابتدا از مدیران ارشد ورزش این کشور شروع کنیم؟!

به راستی اگر انتظار از فوتبال ایران در سال های اخیر بالا رفته مدیون علی دایی هاست یا آقایان یک شبه مدیر شده ؟!

علی دایی به گردن این فوتبال بیشتر حق دارد یا کسی مثل آقای علی آبادی؟

اگر دایی تنها مقصر باخت ما مقابل عربستان است، پس بیایید این بنده خدا را به خاطر ناکامی های المپیک، کشتی و ... هم محاکمه کنید تا خیال بعضی مدیران ورزشی ما آسوده شود .

به نظر می رسد این روزها همه چیز درباره علی دایی به دو کلمه ختم می شود: قربانی بزرگ

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 15:15  توسط یاشار پورمجید  | 

بایراموز موبارک اولسون. سیز دوست لار و عزیز موخاطبلره بو تزه ائلده جان ساغلیقی و برکتلی گونلر و سئوینجلی لحظه لر آرزولاییرام.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 18:40  توسط یاشار پورمجید  | 

این چند وقت سرگرم چند آزمون و امتحان بودم و البته چند یادداشت هم نوشتم که جای آنها در وبلاگم خالی است.

شنیدم دیروز در جلسه شورای هماهنگی اصلاح طلبان در هتل کوثر شورابیل اردبیل، برخی حاضرین بر سر اینکه کی رئیس ستاد بشه و کی چه کاره؟!!! کمی دلخوری و هیاهو به پا کرده اند و حرمت هم را نگه نداشته اند.

جالب آنکه وقتی به آقای بهزاد نبوی زنگ زدند که اینجا چه خبره، آقا بهزاد گفته می خوام یه خبر تلخ تاریخی بهتون بدم : - خاتمی ممکنه از انتخابات کنار بکشه ...

یه ضرب المثل قدیمی تو مناطقی از روستاهای اردبیل مصطلحه که میگه: قوی آغون قوزییا گدسین سونرا ! یعنی بذار پدرت بره چرای گوسفنداش بعد دلت هوای غذا کنه.

به من ربطی نداره برخی حضرات مدعی اصلاحات در اردبیل که جز خود کسی را نمی پسندند و در صورت لزوم همه رو محکوم می کنند در آن جلسه چرا حرمت خود و به خصوص پا به سن گذاشته ها را رعایت نکرده اند اما این را حق خود می دانم بپرسم  اینها که هنوز هیچی نشده اینطور حرمت هم را می شکنند، فردای پیروزی چه خواهند کرد؟!   

متأسفانه خیلی شعارها در میان گروههای سیاسی ما نظیر دموکراسی و اصلاح سر داده می شود که کمتر کسی زحمت درونی کردن آنچه سر می دهد را به خود داده است. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 16:42  توسط یاشار پورمجید  | 

برای نخستین بار در استان اردبیل، بخش آنژیوگرافی در بیمارستان امام خمینی (ره) اردبیل با اعتباری بالغ بر 4 میلیارد تومان افتتاح شد.

استان یک میلیون و دویست هزار و اندی نفری اردبیل پیش از این فاقد دستگاه  آنژیوگرافی بود و بیماران اورژانسی مجبور بودند به بیمارستانهای تبریز و سایر استانها اعزام شوند که برخی هم مثل مرحوم "حبیب ا... احدی" شوهر عمه بنده در میانه راه از دست می رفتند.

به هر حال «ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست» و امیدواریم به تدریج سایر امکانات اساسی و مورد نیاز هم به صورت گسترده و سهل الوصول در استان اردبیل ایجاد شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 12:31  توسط یاشار پورمجید  | 

دیروز و پریروز با پوپک تهران بودیم و امروز صبح رسیدیم اردبیل. اغلب در مسیر رفت و برگشت به اردبیل، آشنا و همکلاسانی از دوران های گذشته می بینم که ساکن و شاغل در تهران شده اند. اکثر بچه ها از روی اجبار و برای کار تهران نشین شده اند. در شهر من بین نخبه و پخمه تنها فاصله اندکی برای برخورداری از شانس اشتغال وجود دارد.

در شهری که معدود کارخانجات مهمش نظیر سبلان پارچه و آرتاویل تایر در معرض تعطیلی قرار دارند، به کمک معجزه آمار و به لطف پرداخت تسهیلات دیر و زود سوخت بازده! بیکاری طی سال گذشته ۳ درصد کاهش یافته است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 9:34  توسط یاشار پورمجید  | 

حوالی ساعت یک بامداد دیروز، "حبيب‌ا..." شوهر عمه ام در حالی که با آمبولانس ، تحت نظر عازم تبريز بود، 10 دقيقه مانده به مقصد جان خود را از دست داد.

بنده خدا رگ قلبش گرفته بود و گفته بودند تو اردبیل نمی شه کاری براش انجام داد چون بايد با آنژيوگرافي درمان شود که اینجا نیست و باید به تبریز اعزام شود. جالب آنکه بهش گفته بودند يك ماه صبر كند تا نوبتش برسد. خب! قلب است و یک ماه انتظار برا تعمیرش که کاری نداره! راستش سفارشي نوبتش را جلو انداختند. 6 روز بود تو بخش مراقبت‌هاي ويژه بيمارستان امام اردبيل بستري بود و وضعيت قلبش هم تعريفي نداشت. نمي دانم چرا بايد استان يك و ميليون و 200 هزار نفري حتي از داشتن يك دستگاه آنژيوگرافي محروم باشد و آنوقت ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 10:12  توسط یاشار پورمجید  | 

  داشتن هدف‌هاي كوتاه مدت، ميان مدت و بلند مدت در زندگي نشانه اميد به آينده بوده و زمينه‌ساز ايجاد انگيزه و تلاش براي شيريني زندگي است. اما گاهي تعدد هدف ها انسان را دچار سردرگمي و تشتت فكري مي كند و من هم انگار گرفتار چنين شرايطي شده‌ام.

ديروز كه بعد از دو هفته فرصت استراحت در منزل و مرور تصميمات و هدف ها ميسور گشت، متوجه شدم با مشغله فعلي هرگز نمي‌توانم به شايستگي به همه اين كارها برسم.

احساس مي كنم فعلن اگر يك همسر خوب و فعال رسانه‌اي زبده و حرفه‌اي باشم كفايت مي كند و اين تازه كلي حرف است!

گاهي ناچاري براي افزايش كارآمدي يكسري درخواست هايت را Delete  كني و دور بيندازي. داشتن هدف‌هاي بسيار هميشه نشانه برنامه‌ريزي مناسب نيست بلكه  مي‌تواند نشانه عدم درك واقعيت و ناتوانی در طبقه‌بندي مناسب خواسته‌ها باشد و انسان هايي كه بيشتر از عمل فقط حرف مي زنند، چنين‌اند. شايد به همين خاطر است كه بيشتر سياستمدارنمايان كلي هدف و ايده در سخنراني‌ها مطرح مي كنند و از اصلاحش حرف مي‌زنند!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 8:56  توسط یاشار پورمجید  | 

دیروز اتفاقی CD  فشرده سخنرانی های مرحوم دکتر شریعتی رو خریدم و کمی گوش دادم. پدر! مادر! ما متهمیم ...

گاهی از خود می پرسم اگر دکتر شریعتی زنده می ماند ، امروز از چه زاویه ای به او نگریسته و درباره اش چگونه قضاوت می کردیم؟

به نظر من در یک جامعه سیاه و سفید، مطلق گرا ، تقسیم شده به دو قطبی خوب و بد که از کمبود نگاه منطقی، ظریف و علمی به قضایا رنج می برد، مرگ برای قهرمانان یک نعمت است. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 7:56  توسط یاشار پورمجید  | 

چند سال پیش که مدام برای شرکت در کلاس های فوق لیسانس مسیر اردبیل به تهران و برعکس را طی می کردم، تفاوت زمستان اردبیل با زمستان تهران و شمال را بیشتر احساس می کردم. اینجا سرما حداقل دو ماه زودتر شروع می شود و اگر چه دیگر از زمستان های قدیم و برف های رسیده به سقف خانه ها خبری نیست اما، سردی هوا و زردی زود رس و ریزش برگ های درختان دلت را می گیرد.

اواخر مهر و اوایل آبان، وقتی از تونل معروف گردنه حیران به سمت اردبیل عبور می کنی، به یکباره سوز سرمای اردبیل به سراغت می آید و مزه گرمای مطبوع این فصل سال تهران و شمال را از سرت می پراند.

راستش برای من یکی، تحمل زمستان سرد و برفی راحت تر از آبان و آذر اردبیل است. زمستان به امید بهار چشم انتظاری و پاییز در غم زمستان و از دست رفتن سبزی طبیعت ملول.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 9:36  توسط یاشار پورمجید  |