سلام دوستان عزيز و مخاطبين خوب من. مخاطباني كه به خود زحمت داديد تا سري به نوشتههاي من بزنيد و از سر لطف، پيام بگذاريد. راستش را بخواهيد كم كم دارم خسته ميشم. اشتباه نكنيد. من از وبنويسي خسته نيستم. هنوز اول راه است و كلي ادا و اطوارهاي ديگه...
خيلي دلم ميخواد به وب هاي شما هم سري بزنم و مطالبشون رو با دقت بخونم اما اين روزا سرم خيلي شلوغه. باور كنيد بعضيروزا تا 14 ساعت هم كار ميكنم. اگر اين 14 ساعت، به نظر شما كم و زياد مياد، 2 ساعت اينور و آنورش كنيد. امروز تا ساعت 4:30 بعد از ظهر كه دارم اينها رو مينويسم، پنجشنبه پركاري داشتم. چه كارهايي، بماند. حدس زدنش زياد مشكل نيست. امروز بايد خوشحال باشيم و حسابي خوش بگذرونيم ؛ ميدونيد چرا؟ چون ديروز تو مسكو تصميمهاي بدي در رابطه با ايران گرفته نشد!!!
چون امروز هم ، روزي از فرصتهاي زندگي كردن است. فقط همين. اما شايد ما در ايامي ديگر، حسرت "فقط همين هاي" امروزمان را بخوريم.
اشتباه نكنيد! من سياسي نمينويسم. فقط يكراست رفتم سراغ پرتو پلاهاي ذهنيام و دارم آنها را به صورت عرضه مستقيم، به خورد مخاطبان تنهايي ذرهاي از اين دنياي مجازي مي دهم. استفاده بهينه از امروزمان، يك قاعده كلي است كه خيلي از ما ايرانيها اصولا با آن بيگانهايم؛ بيآنكه حتي خود بخواهيم وبدانيم!
ميخوام يه دعاي جهاني بكنم. خدايا! به من شعور خوب زيستن را عطا نما.
-------........-------
امروز شنيدم كه بعضي بروبچههاي نويسنده اردبيلي كه با استعدادند و در عين حال كم حوصله و پر ادعا، قراره دوباره دور هم جمع شوند ويه نشريه محلي قديمي رو به روزهاي اوجش و حتي بالاتر برسانند! مطمئنم كه شمارههاي خواندنيتري از اين نشريه قديميدر راه است اما بيشتر از آن مطمئنم كه اين جمع - در کنار همِِ - توانايي انتشار منظم یک نشریه را ندارند. انتشار نامنظم هم مي دانيد كه يعني چه؟
يعني مه زيباي صبحگاهي كه نوازشگر روح است ، اما نه با گرما ميسازد ونه دوست دارد و ميتواند آن را تحمل كند. پس به خاطرهاي تبديل ميشود كه تا شروع يك صبحدم مهآلود ديگربايد از آن خداحافظي كرد!
امروز عيد بود. صبح اول وقت، بيدار كه شدم شروع كردم به مطالعه در رابطه با تاريخ اوكراين. آنقدر اين روزها سرم شلوغه كه نتونستم به فيشبرداري ، براي پاياننامههم بپردازم. موضوع پايانامهام، " رقابتهاي روسيه و آمريكا در اوكراين" است. البته مدت زيادي از تصويبش نگذشته ( اوايل اسفند ماه 84). درست يك ترم تمام علاف تصويب شدن پايانامهام بودم. اگر يه موضوع پيش پا افتاده و دمده انتخاب ميكردم، كار به اين علافي نميكشيد. متاسفانه در دانشگاههاي ما روال در مواردي اينگونه، برعكس همه جاي دنياست. وقتي مدير گروهمان ازم پرسيد كه: - چرا اين موضوع؟
در جوابش گفتم: - چه اشكالي داره استاد كه ما هم درباره ديگران بيشتر بدانيم؟ مگر ديگران بيكار بودند كه اين همه تحقيق راجع به ما انجام دادند!
دليل اينكه موضوع اوكراين نظرم رو جلب كرد، پارهاي شباهتهاي ژئوپلتيكي و ژئواستراتژيكي اوكراين با كشورمون ايرانه. روسيه در هر صورت يه كشور بزرگ، با منابع انساني و زيرزميني بسيار قابل توجه است. خورشيد در اين سرزمين هرگز غروب نميكند . براي خودش تاريخ قابل تاملي داره كه به اعتماد به نفس ملتش براي خودي نشان دادن در جهان كمك ميكنه. آمريكا اگه بخواد تا پايان قرن 21، يكه تاز بيدردسر دنيا باشه، بايد مراقب اوضاع سياسي و اقتصاي روسيه باشه و به اصطلاح، اونو مهار كنه. اين وسط اوكراين و ويژگيهاي اون خيلي مهمن. هم براي روسيه و هم براي آمريكا. روسيه بدون اوكراين، هز گز يه كشور اوراسيايي ( آسيايي- اوروپايي) نخواهد بود. خيلي راحت بدون اوكراين، ميشه روسيه رو درداشتن ارتباط منطقي با اروپا، مهار كرد. حتما تا حالا اخبار مربوط به انقلاب نارنجي اوكراين و تحولات اخيرش را دنبال كردهايد ...
اوكراين هم درست مثل كشور ما، به علت ويژگي ها و امتيازات ژئوپلتيكياش، مورد توجه قدرتهاي بزرگ قرار گرفته است. اين تنها نظامهاي سياسي دو كشور نيستند كه براي آنها علاقهمنداني پديد آورده بلكه جغرافياي دو كشورهم ، خود بخود فاكتوري مهم دراهميت پيدا كردن دو كشور است. اين حرف من نيست. حرف استراتژيستهاي مطرحي چون برژنسكي است. بعدا اگر عمري باقي بود، در اين باره بيشتر خواهم نوشت.
طرفهاي ساعت 10، سري به پروژه در دست ساخت ورزشگاه 6 هزار نفري جهان پهلوان حسين رضازاده زدم. نماينده اردبيل در مجلس، آقاي دكتر پيرموذن هم اوده بود بازديد. دست آقاي شروين اسبقيان، مدير كل تربيت بدني اردبيل واقعا درد نكند. با علاقه خاصي پيگير كارهاي اجرايي ورزشگاه است. حاج نادر پرستار، از پيشكسوتان مطبوعات استان را ديدم. با هم كلي صحبت كرديم. انتظار نداشتم كه از خوانندگان وبلاگم باشد.
چند وقت پيش، بر سر يه موضوع مطيوعاتي، عصباني شدم و احترامش را( البته ناخواسته و غير مستقيم) نگه نداشتم. اين را نوشتم تا اگر خوندند، بدانند كه قضيه عمدي نبود. بالاخره جوانان نيز روزگاري مو سپيد خواهند كرد و بايد احترام بزرگترها را نگه دارند.
ديروزبعد از ظهر، شماره 71 نشريه منتشر شد و ما مجبور شديم تا روز دوشنبه ، نشريهرو خودمون ( به دكههاي مركزي شهر) توزيع كنيم. خداوكيلي مسئوليت اجرايي نشريه تو شهرستان، چند برابر تهران است و يك سردبير جدي، ناگزير به پرداختن و هدايت برخي كارهاي اجرايياست. بعدا در اين رابطه هم خواهم نوشت.
آخر كدام مملكت اين همه تعطيلي دارد؟ امروزميلاد بزرگيه و بايد قدرش را دانست. اما موضوع اينه كه ما تعطيلات اضافي زيادي داريم. واقعا به گردونه چرخهاي اقتصادي ما لطمه وارد ميشه. من عقيدهام اينه كه تعطيلات زياد، مردم رو تنبل بار مياره. البته قصد جسارت ندارم.
ديروز وقتي از زبان رئيس جمهور شنيدم كه ايران به جمع كشورهاي دارنده چرخه كامل سوخت هستهاي پيوسته، مثل هر ايراني ديگهاي، خوشحال شدم. بالاخره هر ايروني تو هر مرام و مسلكي كه باشه، از شنيدن خبرهايي از اين دست، احساس اميد و غرور بهش دست ميده.
ديشب داشتم تو اخبار ساعت 21، حرفاي رئيسجمهور را در اين رابطه گوشميدادم. بلافاصله پس از اتمام سخنان آقاي احمدينژاد، در حالي كه منتظر بودم بازتاب اين خبر مهم رو در رسانههاي جهان و اظهارات مقامات كشورهاي اروپايي رو در اين رابطه بشنوم، از تلوزيون ديدم كه جمع حاضر در سالن، بعد از اتمام حرفاي رئيسجمهور، شعار مرگ بر آمريكا، مرگ بر انگليس و... را سر دادند. معنياش تو عرف بينالمللي اينكه... ، اصلا ولش كن.
به نظرم حالا كه دل ما ايرونيها از دست اينا پره، در مراسماتي از اين دست كه قراره پيشرفت دانش ملي رو در رابطه با مواردي بيان كنيم كه غربيها دل و دماغ شنيدنشو ندارن و يا به نوعي سعي دارن اونو به عنوان تهديد به افكار عمومي دنيا معرفي كنند ، از شعارهايي مثل ننگ بر آمريكا و ننگ بر انگليس استفاده كنيم. يعني اينكه شماها كه چشم ديدن پيشرفت ما رو نداريد- و فقط مانعترشي در اين مسير ميكنيد- حالا بفرماييد و تاثيراتش رو ببينيد.
اينجوري لااقل بهانه لازم براي جنگ طلب نشون دادن ايران در افكار عمومي بين الملل هم دست اونا نميافته . به نظر من مرگ واقي دشمنان ايران زمانيه كه مملكت ما بتونه در همه زمينهها به رشد و پشرفت لازم دست پيدا بكنه. و به عبارت ديگه در مسير منافع ملياش حركت و عمل كنه.
واقعيت امر ( البته به نظر حقير) اينه كه ايران هستهاي خوشايند هيچ كشوري تو دنيا نيست. چنانكه مثلا خود ما دوست نداريم شاهد قدرتنمايي اتمي كشوري ديگر در منطقه باشيم. هر نظامي غير از نظام جمهوري اسلامي هم كه تو ايران سر كار بود، باز هم ديگران دوستدار يپشرفت كشور ما نميبودند. اگر هم زمان شاه قول همكاري در رابطه با انرژي هستهاي رو به ايران داده بودند، صرفا به جهت شرايط دوقطبي دنيا در آن زمان بود نه چيز ديگر.
ايرانيها هم مثل آمريكاييها و انگليسيها و فرانسهايها يك ملتند و انسانانند و حق يپشرفت دارند . ايرانيها هم حق استفاده صلحآميز از انرژي هستهاي رو دارند. نبايد اجازه دخالت و محروم كردن خودمون رو از يك حق مسلم، به بيگانگان بديم. البته اين كار بايد با سياست و درايت انجام شود. مرگ واقعي دشمنان ايران زمانيه كه ما فرصت ضربه زدن به كشورمون رو از اونا بگيريم و با استفاده از همه امكانات و فرصتها، به توسعهيافتگيايران كمك كنيم. خير توسعه و پيشرفت يه كشور، بالاخره كم و بيش به نوعي عايد همه شهروندان آن كشور خواهد شد چنانچه عوارض عقب ماندگي و عقبنگاهداشته شدنش، گريبان همه را خواهد گرفت. نبايد با نوشتهها و...، زير پاي دولت در دفاع از حق هستهاي ايران رو خالي كرد.
انرژي هستهاي، حق مسلم ماست، مثل خيلي چيزهاي ديگر.
اين آنفلوآنزاي مرغي هم يه مدتيه داره تو دور و اطراف ما جولان ميده و ظاهرا ادرات مرتبط با اين مسئله، ترجيح مي دن اظهار نظري در اين رابطه نداشته باشند...!
دوستي ميگفت كه زمان ارسال موارد مشكوك به آزمايشگاههاي خارج از كشور و ارسال نتيجه نهايي اين آزمايشات به ايران، حداقل 15 روز طول ميكشه و بنابراين خود شما ، قدرت مقابله جامعه با اين بيماري خطرناك رو تصور نماييد.
ديروز كه بعد از مدتها پچ پچ درگوشي در مورد وجود اين بيماري درمنطقه ، بالاخره خبرگزاري ايلنا خبر " احتمال " شیوع آنفلوآنزاي پرندگان در منطقه رو مخابره كرد، ما هم تصميم گرفتيم اين خبر رو به عنوان تيتر يك نشريه، منتشر كنيم. بنابراين شماره 70 صبح سبلان، ديروز با درج اين خبر در تيتر يك نشريه، به چاپخانه فرستاده شد.
حالا ادارات دامپزشكي و بهداشت و ... شايد دلشون بخواد كه با سكوت بحران رو مهار كنند اما به نظر ما، گاهي سكوت در مقابل يك خطر ، ضررش خيلي بيشتره و جامعه و حتي دولترو از آمادگيهاي لازم براي مقابله و مهار بحران دور ميكنه.
در ارتقاء فرهنگ عمومي جامعه تاملي بايد كرد
سيزدهمين روز از بهار طبيعت را، سيزهبهدر ناميدهاند. ايرانيان در معماري سنتهاي ملي خود، قرنها پيش زماني كه فرهنگ عموميشان نسبت به ديگر ملل روزگار خود چنان بود كه جزو ملل ممتاز زمان خويش باشند، ترجيح دادند پس از سپري كردن جشنهاي نوروزي، روز سيزدهم فروردين را به صورت نمادين به آغوش طبيعت پناه برند و البته اين سنت براي خود تاريخ و فلسفهاي دارد كه از حوصله اين گفتار خارج است.
بعدها در عصر پسامدرن، دولت ايران به پيشنهاد نخبگاني كه بيشتر از برخي ديگر از هموطنانشان سرشان به تنشان ميارزيد، اين روز را روز «آشتي با طبيعت» نام نهاد تا با يك تير دو نشان زده باشد، هم سيزده بهدر ما برقرار باشد و هم اين روز نمادي براي يادآوري ارزشهاي طبيعت و اهميت آن باشد. غافل از اينكه اگر يك سنت هر چند حسنه پيشتر از رعايت آدابش همهگير شود، خود اين سنت به معضلي تبديل خواهد شد كه نبودنش بهتر از بودنش خواهد بود.
سيزدهبدر روز آشتي با طبيعت نامگذاري شده است تا مردمان با حضور در دل طبيعت، قدر اين موهبت الهي را بيشتر بدانند اما با هر چه بيشتر جا افتادن اين حضور، (نسبت به 15-10 سال پيش)، نه تنها آشتي با طبيعت صورت نميگيرد بلكه چه بسا در آن روز اگر ما انسانها زبان طبيعت را درك كنيم، ميشنويم كه خطاب به خيل كثيري از ما ميگويد: مرا به خير تو اميد نيست، شر مرسان!
آري، ما به بهانه روز آشتي با طبيعت، به دل طبيعت پناه ميبريم و تيشه به ريشههايش ميزنيم. هيچ باكمان نيست كه اگر طبيعت براي ما زيبايي و آرامش را هديه ميدهد، ما در مقابل زخمهاي كاري بر پيكرش وارد نموده و اين چنين در محضر پروردگار، نعمتهايش را شكرگزاري ميكنيم.
روزي همكلاسي عزيزي در تهران از من پرسيد كه چرا پايتخت را به عنوان محل زندگي انتخاب نميكني، خصوصاً اينكه رشته و كارت طوري است كه به نظر ميرسد اينجا (تهران) بيشتر و سريعتر بتواني پيشرفت كني؟
من در پاسخ ترجيح دادم نه درباره دلبستگيهايم به همشهريان به او چيزي بگويم و نه از حس بد ترك زادگاه، ترجيح دادم با يك جمله هم او را قانع كنم و هم تبليغي براي حضور يك توريست بيشتر در استانم نموده باشم، به او گفتم: مشابه طبيعت زيباي اردبيل را با همه خصوصياتش، در كل ايران به من نشان بده تا قانع شوم. من چگونه لذت استفاده از آرامش و زيبايي اين طبيعت را با لذت فرضي پيشرفت احتمالي در رشته و شغلم عوض كنم؟
آن دوست عزيز، هرگز پاي در اردبيل ما، اين سرزمين دشتهاي سرسبز و كوهستانهاي زيبا نگذاشته بود اما نسبت به دليلي كه آوردم كنجكاو شد. خطاب به من گفت: در اولين فرصت به اردبيل شما خواهم آمد!
غرض از ذكر اين خاطره، طرح يك سئوال بيشتر نيست، به راستي اگر طبيعت منحصر به فرد اردبيل با آن باغهاي ميوهاش، جنگلهاي فندقلو، دامنههاي زيباي سبلان، فاصلهاش با جنگلهاي شمال و دريا، دشتهاي زرخيز مغان و گردنه حيراناش نبود، زندگي در اين شهر چه امتيازي به بسياري از شهرهاي ديگر ايران داشت؟ چه بسيار هستند شهرهايي كه در دل كوير، سبزتر از دارلارشاد ما هستند و چه بسيار مردماني كه حسادت و تنگنظري رايج در اردبيل ما را كمتر دارند.
در روز آشتي با طبيعت، به همراه خانواده و جمعي از دوستان، سياحتگاه فندقلوي شهر نمين را براي سيزدهبدر انتخاب كرده بوديم.
آنجا نه گردنه زيباي حيران بود و نه فندقلوي منطقه ويلكيج و آبيبيگلو. نه دامنههاي سبلان بود و نه جنگل خلخال و نه باغات مشگينشهر. مجتمع سياحتي-تفريحي فندقلو بود با مسئول و متولي و ناظراني مشخص.
آن روز بيهيچ تاملي ميشد مردماني را ديد كه به نشانه شكرگزاري و به مناسبت روز آشتي با طبيعت(!!؟) درختان را از بيخ و بن ميكندند تا زغالي فراهم آورند و كبابي بپزند. نه مامور حفاظت از محيط زيستي كه هشداري بدهد در كار بود و نه كسي از ماموران نيروي انتظامي زحمت چشم غرهاي در خصوص تخريب طبيعت را به خود ميداد. از امر به معروف و نهي از منكر در خصوص لزوم پاسداري از درختان و عدم قطع آنان نيز خبري نبود كه در اردبيل ما، سنت واجب امر به معروف و نهي از منكر، تنها در چند مورد خاص به كار گرفته ميشود.
آن روز پدري را ديدم كه در كنار دو فرزند خردسالش، تيشه بزرگي به دست گرفته بود و درختي را از بيخ و بن ميكند. قديميها هر چند سوخت خود را از چوب درختان تامين ميكردند، اما رسم و رسوم هيزم جمعكني را بلد بودند، طوري از چوب درخت استفاده ميكردند كه درخت قدرت بازتوليد و ادامه حيات را داشته باشد. اما اينك در عصر انرژيهاي فسيلي، هستهاي و خورشيدي، برخي چنان به ياد رسم آبا و اجدادي خود، تيشه به ريشه درخت ميزنند كه گويي ميخواهند نسل دشمني را از صحنه زمين منقرض كنند.
به او گفتم: - آقاي محترم، شما بزرگتري، اما مرا ببخش، بهتر آن نبود كه 500 تومان ميدادي و زغالي تهيه ميكردي؟ اگر همه آدمهايي كه به گردش ميآيند بخواهند هر كدام يك درخت قطع كنند، فكر نميكني كه در چشم بر هم زدني اينجا بيابان شود؟
در جوابم گفت:
- مگر 500 تومان را به اين راحتي ميشود گير آورد!!!
نگاهي به اتومبيل آقاي هيزمشكن انداختم، يك زانتياي نقرهاي رنگ بود.
او به فرزندانش ياد ميداد چگونه شكر مالي را به جاي آورند كه خدا به خانوادهشان عطا نموده. آخر مگر ميشود انسان ماشين مدل بالا سوار شود، لباس شيك تنش باشد و بساط كباب راه بيندازد و آنقدر استطاعت مالي نداشته باشد كه حداقل اگر نحوه هيزمجمعكني را بلد نيست، به مخلوقات سبز الهي احترام گذارد و با هزينه كردن تنها 500 تومان، ديوانهوار به جان آنها نيفتد!
اگر فيلم «محمد رسول ا...» را ديده و يا كتابي در خصوص فتح مكه خوانده باشيد، دستور عدم قطع درختان در كنار عدم آزار به شهروندان مكه، يكي از دستورات پيامبر بزرگ اسلام(ص) بود. يعني حضرت، حفظ حرمت و جان درختان را در كنار حفظ جان شهروندان، به اعراب 1500 سال پيش توصيه ميكرد.
اگر طبيعت بميرد، انسان مرده است. انسان بيفرهنگ هم البته انساني مرده است و جامعهاي كه از ميانگين حداقلي آگاهي برخوردار نباشد، براي بقا در دنياي امروز و دستكم بقاي شرافتمندانه و عزتمدار، دچار مشكل خواهد شد.
آن روز در مجتمع سياحتي-تفريحي فندقلو، گر چه خبري از متوليان امر نبود، اما آيا دادن يك تذكر شفاهي توسط ديگر شهروندان آگاه نياز به بودجه خاصي دارد؟ تاملي بايد در سطح فرهنگ نگهداري از طبيعت جامعه كرد. متوليان امر، تاملي بايد كرد...
يك نظر از آيدين فرنگي:
مگه سردبیر هم می تونه تنها باشه؟ اساسا سردبیر عمل نظارت بر کار دبیران تحریریه یا دبیران صفحه ها رو انجام می ده. پس چون با دبیران صفحه ها هست نمی تونه تنها باشه. دوم اینکه شاید یه نشریه ای دبیر صفحه نداشته باشه. اون موقع هم باز سردبیر تنها نیست چون سروكارش با نویسنده ها صفحه هاست. بعدش هم چون یه سردبیر با مردم باید ارتباط خوبی داشته باشه، باز امکان تنها بودنش منتفی می شه. مگر اینکه یه کسی باشه که تو زمین و زمان کسی درکش نمی کنه و نشریه اش رو هم یک تنه برای کسانی که نمی خونن منتشر بکنه. شاید نکات مغفول دیگری هم باشد.
چندي پيش خواندم كه در بودجه سال 85 ، اعتبار احزاب در حد قابل ملاحظهاي كاهش يافته است. كاري ندارم كه اصولگرايان با چه انگيزهاي اقدام به اين كار كردهاند، اما اين وسط هم به روند توسعه سياسي ضربه ميخورد كه فينفسه امري ضروري بود هم به توسعه برخيآقايان و البته خانمها!
راستش را بخواهيد برخي ها به تنهايي براي خود يك حزب شده بودند. حداقل در استان ما كه چنين شده بود. حزب هر چقدر هم كه اعضاي كمي داشته باشد؛ بايد كلوپ يك فكر و جريان باشد نه اسمي كه انگار پشت قباله شخصي خاص درج شده است.
هر حزبي بايد در چارچوب اساسنامه خود، تمهيدات لازم را براي جذب هواداران انديشيده باشد. كنگره برگزار كند وخلاصه حساب كتابي در كار باشد. نه اينكه فلان آقا كه نه سواد درست و حسابي دارد و نه مقبوليت اجتماعي، مهر يك حزب را به جيب مبارك بگذارد و دوره بيفتد كه بعله! كوروش آسوده بخواب ما كه هستيم! باور كنيد اصلاحات هم به خاطر همين مسائل شلم شوربا شد.
برخي از افراد يك تنه بنام دبير حزب و .. ازبالا دستيهايشان در تهران پول ميگرفتند و خرج توسعه شخصيتي خود ميكردند. بگذريم از اينكه بودند و هستند كساني كه با همه محدوديتهاي مادي، از جيب خود هزينه ميكردند و ميكنند تا از فكر و آرماني دفاع نمايند كه به نظرشان لازمه رشد و تعالي جامعه است. تفوت است بين اين دو مقوله. تفوت است بين مگس شيريني و زنبور عسل كه هر دو در ظاهر به يك عمل مشغولند.
مي شد كه دولت بودجه هر حزبي را بسته به ميزان شفافيت، تعداد هواداران، درجه گردش نخبگان در چارچوب درون سازماني و.. كم و زياد ميكرد. البته كار سختي است اما قابل انجام است، اگر چشمها را شست و جور ديگري ديد.
آقا چيه هر روز ده تا برگه رو ميچپوني تو دستگاه فكس اداره و اخبار ايام دهه فجررو حالا ميفرستي به دفترنشريات! شايد پول فيلم فكس شما را بيتالمال مسلمين تامين ميكند اما نشريات خصوصا از نوع محلياش، فيلم فكس را با هزينه شخصي تهيه ميكنند. بگذريم از اينكه خبرهاي ارساليات هم پر از غلطهاي تايپي و نگارشي است.
گاها خبرها يي به دفتر نشريه فكس مشه كه اگه سالنامه هم منتشر كنيم، خبر، خبر سوخته به حساب ميياد.
قصد ناديده گرفتن زحمات روابطعموميهاي محترم ادارات را ندارم اما خدا وكيلي آخه خبر بازديد استاندار از پروژه يك اداره در ايام دهه فجر رو14 فروردين ماه به دفترنشريه فكس ميكنند؟! آن هم در دنياي امروز! واي به حال اداره و مديري كه پل ارتباطياش با افكار عمومي، اينطوري فعاليت كنه.
سلام . به وبلاگ سوت و کور من خوش آمدید. سوت و کور است چون دو روز یبشتر از تاسیس آن نگذشته و فرصت توضیحات بیشتر را نداشته ام. امیدوارم اخبار هواشناسی تلوزیون غلط از آب در آید و فردا خبری از باران نباشد. شما هم به همراه دوستان و خانواده سیزده تان را به خوبی و خوشی به در کنید. راستیُ اگر مخاطبی بود توصیه می کنم حتما یک هفته بعد سری به ما بزند . ضرر نخواهد کرد. این وبلاگ ضمن پوشش دادن برخی اخبار منطقه به اظهار نظر در مورد مسایل روز و منطقه آذربایجان خصوصا اردبیل خواهد پرداخت.
1- « دولت نهم به غير از مردم، به هيچ گروه و دسته خاصي وامدار نيست». اين سخن از جانب يك استاندار ميتواند پاسخي غير مستقيم به انتظارات برخي فعالين سياسي همسو با جناح حاكم باشد.
با انتصاب آخرين فرمانداران در شهر هاي كوچك استان اردبيل، و جابجايي مديران كل بسياري از ادارات، مديران استانداري و ... اينك امكانات لازم براي راضي كردن همه ته كشيده است! كمكم نا اميدي و ياس آناني را در بر گرفته كه سالها به نقد جناح اصلاحات پرداخته و به اميد چنين روزي نشسته بودند. آنان كه خود را محق براي گرفتن پست مديريتي از دولت احمدينژاد مي دانند، اينك به نظر مي رسد كه با پاسخ منفي اما محترمانه استاندار اردبيل روبرو شدهاند. صد البته نيكزاد سخن درستي گفته است. دولت احمدينژاد وامدار هيچ حزب شناسنامهداري نيست. شك دارم برخي از كساني كه روزي مسابقه حضور و فعاليت در ستاد انتخاباتي آقايان هاشمي، قاليباف و لاريجاني را داشتند، اگر از آينده انتخابات خبر داشتند، به انتخاب و سليقه پيشين خود پايبند ميماندند.
2- اينك كه پستهاي حساس و مهم در استان اردبيل به دقت تقسيم شدهاند، آنان كه روزگاري خود را داخل گود فرض مي كردند، اينك خود را در حاشيه يافتهاند و سالها بعد بايد پاسخگوي عملكرد دولتي باشند كه خود سهم مهمي در عملكرد آن نداشتهاند. مشكلي كه براي بسياري از چهره هاي فعال سياسي در اردوگاه اصلاحطلبان هم رخ داد. آنان دهن سوختگاني را مي مانستند كه آشي ميل ننموده بودند اما در عوض تا توانسته بودند، در جمع كردن هيزم و شعله ور كردن آن، از خود مايه گذاشته بودند.
3- به راستي مرز بين منافع فعاليت هاي حزبي براي جامعه با مضرات آن و رعايت شايستهسالاري، در كجاست؟
آيا انتصابات اخير در حوزه مديران استان، صرفا بر مبناي شايستهسالاري در دايره اي صورت گرفته كه همه نخبگان جامعه در آن جاي دارند يا اينكه دولت احمدينژاد سليقه ديگري در تحقق كابينه 70 ميليوني و زير مجموعه هاي اداري و مديريتي آن داشته است؟ اصلا معيارهاي شايستهسالاري كدامند و آيا همه طيفهاي فكري ملاكهاي يكساني براي مفهوم شايستهسالاري قائلند؟
در كل معيار كارآمدي براي تامين منافع مردم در انتصابات اخير چه بوده است و در آينده چه خواهد بود؟
4- مطمئنا همه نخبگان جامعه نميتوانند همزمان در پست هاي مديريتي حضور داشته باشند. فرصت در حوزههاي دولتي چه براي استفاده شخصي و چه براي خدمت به مردم و جلب رضاي پروردگار، اندك است. پس رقابت بين نخبگان براي قرار گرفتن در نظام تصميمگيري پديد ميآيد كه البته اگر اين رقابت از نوع سالم و با رعايت قواعد بازي باشد، امري ميمون و مبارك است. مهم نيست كه حضور همه بصورت همزمان در نظام تصميمگيري مقدور نيست، مهم اين است كه همه به نوعي در نظام تصميمسازي تاثيرگذار باشند.نقد سازنده در چنين چارچوبي معني پيدا مي كند.
نقد و تاثيرات مثبت آن، از اصول امام اول شيعيان(ع)، در عرصه حكومتداري بوده است و البته ضرورتي كتمان ناپذير در دنياي امروز غرب محسوب مي شود.
5- يقينا مديران جديد در دولت احمدينژاد بر اساس معيارهاي فكري، عقيدتي مشخصي انتخاب شدهاند. به نظر نگارنده، بي تقوايي سياسي و هوچيگري محض است اگر از دولتي كه بواسطه شعارهاي مشخصي با آراي ملت ضمام امور را به دست گرفته ،انتقاد كنيم كه چرا در انتخاب و جابجايي مديران، سلايق فكري و ديدگاهاي خود را در اولويت قرار ميدهيد!
هر چه باشد دولت از مردم راي گرفته است تا به شعارهاي انتخاباتي خود عمل كند. تلاش براي رسيدن به اين هدف نيز به يك تيم هماهنگ و مهمتر از آن كارآمد نيازمند است. اگر نظام انتخاباتي را براي اداره كشور قبول داريم، بايد قواعد آن را هم بپذيريم. البته دولت منتخب مردم، دولت همه شهروندان محسوب ميشود و بايد ملزومات استمرار نظام انتخاباتي را پاس بدارد و انتقادپذير بوده و آزادي بيان در چارچوب قانون را ارج نهد.
6- نكته مهم در اين ميان، تناسب بين انتظارات برخي فعالين سياسي از دولت منتخب با توانايي هاي علمي و اجرائيشان ميباشد. شايد برخي در اردوگاه جناح اصولگرا ايستاده باشند، آدم محترمي هم باشند ولي براي قرار گرفتن در يك پست حساس ويا تخصصي، كارآمدي لازم را نداشته باشند.
همچنين اعضاي برخي از احزابي كه در طيف اصولگرا قابل طبقهبندياند، شايد در حالت كلي در طيف سياسي پيروز در انتخابات قرار داشته باشند،اما واقعيت اين است كه پيروز انتخابات رياست جمهوري، فرد معرفي شده توسط آنان نيست و تنها در مرحله دوم و يك هفته مانده به انتخابات ، حمايت آنان از دكتر احمدينژاد نه حقِ آنچناني براي آنان ايجاد مي كند و نه لزوما كاري تحسينبرانگيز است .
ظاهرا روي سخن مهندس نيكزاد هم با اين گروهها ميباشد و در امتداد اين سخن نماينده محترم ولي فقيه در استان است كه :« استانداري مهندس نيكزاد مديون هيچ فرد و يا گروه سياسي در استان نيست.»
امروز نه امكانات دولتي به استاندار اردبيل اجازه راضي كردن تعداد معدودي از سهم خواهان را ميدهد و نه خود وي انگيزه چنين كاري را دارد. دولت احمدي نژاد در چارچوب فكري و برنامه هاي خود، آستين ها را براي خدمت به مردم بالا زده است و بها دادن بيمورد به طمعورزان، تنها وقت مديران استانداري را تلف خواهد كرد.
هرچه باشد جامعه و افكار عمومي در مورد دلايل هر عزل و نصبي قضاوت ميكند و نمي توان صرفا براي فرو نشاندن عطش سهمخواهي برخي، شايستهسالاري را ناديده گرفت.
بگذريم از اينكه آيا همه برنامه هاي اين دولت ، برنامههاي موفقي براي خدمت به مردم خواهند بود يا نه؟ هنوز پاسخ به اين سئوال كمي زود است. اما هر شهروندي بايد به نوبه خود دولت را در مسيرخدمت به جامعه، نقد و البته ياري نمايد. دولت اگر دولت باشد، نيكبختياش نيكبختي ملت خواهد بود.
