تبليغاتX
نوشته های یک سردبیر تنها
این "تنهایی" با آن تنهایی فرق می کند

1- روز پنجشنبه 28 ارديبهشت ماه، خانه هنرمندان در پايتخت، ميزبان چهره‌ها و افرادي بود كه براي بزرگداشت استاد "رضا سيد حسيني " گرد هم آمده بودند.

اين بزرگداشت به مناسبت هشتادمين سالروز تولد " سيد حسيني" و به همت مجله "بخارا" برگزار شد.

بسياري از ايرانيان ادب‌دوست و فرهنگ‌پرور، " استاد سيد حسيني" را مي‌شناسند و از آثار او خوانده‌اند. او كه امروز به يكي از چهره‌هاي فرهيخته فرهنگي، علمي و ادبي كشورمان تبديل شده است، هشتاد سال پيش در همين اردبيل ما متولد شد.

به قول روزنامه شرق،"در معرفي او چه مي‌توان گفت كه سيد حسيني هم به عنوان مولف اثري چون مكتب‌هاي ادبي و هم به عنوان مترجم رمان‌ها و كتا‌هايي مانند طاعون، در دفاع از روشنفكران و ... و سرپرست ترجمه فرهنگ بزرگ آثار، مسير دشواري را پيموده كه او را به يكي از كم‌نظيرترين شخصيت‌هاي فرهنگي ايران تبديل كرده است."

و اما بپردازيم به" يك سئوال"! اگر سيد حسيني، در اردبيل مي‌ماند، در آن صورت سرنوشتش با سيد حسيني واقعي امروز، چه تفاوتهايي پيدا مي‌كرد؟

آيا مثلا به همت نشريه صبح سبلان، و خيلي نشريات برخوردار‌تر، پر‌ادعا‌تر و روشنفكر‌نما‌تر اردبيل، براي تجليل از اين محقق بزرگ، جشن تولد هشتاد سالگي ترتيب داده مي‌شد؟ يا اينكه حتي در صورت برگزاري چنين جشني، عده‌اي - كه بودن و نبودنشان هيچ خيري به حال مردم و فرهنگ و بشريت ندارد- آن را "دم پيري و معركه‌گيري" قلمداد مي كردند و برگزاري چنين مجلسي را عملي بي‌فايده و سبك براي پيرمردي با اين سن و سال تلقي مي نمودند!

و اصلا آيا فرجام زندگي علمي و ادبي اين مرد بزرگ، به اينجا ختم مي شد كه اكنون شده است! آيا پس از خلق آثار بزرگي چون "مكاتب ادبي" كه خدمت بزرگ و ماندگاري به فرهنگ و نويسندگان ايراني است، آنچنان سيد حسيني اردبيلي در اين جامعه مورد تشويق قرار مي گرفت كه انگيزه نوشتن و نگارش كتاب هاي بعدي را داشته باشد؟ يا اينكه چند تن از بالاي هر سفره‌نشينان متظاهر به فرهنگ، در همين پارك استانداري مي‌نشستند و مجلس غيبت راه مي‌انداختند و با سلاح تهمت، به تسكين زخم ناشي از آتش حسادت خود مي‌پرداختند؟

اصلا چه تضميني وجود داشت كه يكي از همين جماعت، تنها به خاطر اظهار نظري از استاد كه مطابق ميلش نبوده، در بدر به دنبال يافتن نكته ضعفي براي ضربه زدن به آبرو و حيثيت اين بزرگوار نمي‌گشت؟!

آيا شعور من، به من اين اجازه را مي داد كه او را انساني بزرگ و توانمند ببينم، با همه خصايص خوب و بد انساني اش؟ او را به عنوان محققي بپذيرم كه عمري را در طلب و بسط دانش سپري كرده است و بخاطر اين تلاش ارزشمند و نه بخاطر هيچ دليل ديگري ، به او افتخار كنم؟

آيا ما ياد گرفته‌ايم كه بپذيريم انسان موجودي جايز‌الخطاست و لزوماً نبايد از يك دانشمند و يا هنرمند، انتظار داشته باشيم كه از هر خطايي معصوم و بري باشد، در حالي كه خود هرگز چنين نبوده‌ايم؟!

2- متاسفانه فرهنگ ما را طوري شكل داده‌اند كه هميشه به دنبال قهرمان باشيم و اتفاقا در تعريف ذهني ما، يك قهرمان كسي است كه كوچكترين حق خطا و يا ديگرگونه زيستن و انديشيدن را ندارد!

ارزش‌هاي مطلق در دين و زندگي الگوهاي ديني ما نمود يافته اند اما؛ ما غافليم از اينكه معصوميت از گناه و اشتباه، افتخاري همگاني نيست و تنها مختص اولياي الهي است كه به اذن خدا در وجود آنها به وديعه گذاشته شده ‌است.

حال آنكه ميليارد‌ها انسان ديگر خلق شده اند كه داراي شخصيت پيچيده‌اي هستند - با اميال انساني و سلايق مختلف - كه هر لحظه احتمال لغزش از آنان مي‌رود و اين نه به معناي آن است كه گناه و اشتباه امري عادي تلقي شود، بلكه بايد به همگان بسته به اشتباه خود، فرصت جبران داده شود و مهمتر از آن به دنبال بت ساختن از انسانهاي معمولي نبود.

3- ما هنوز هم كه هنوز است، فرق احترام گذاشتن و پرستيژ قائل شدن به نخبگان را با اسطوره‌سازي آنان اشتباه مي‌گيريم. حافظ روزگاري زندگي كرده و حاصل اين زندگي، خلق اشعاري بوده كه بر دل مي نشيند . اديسون با هر خطايي كه در زندگي مرتكب شده است، با اختراع برق خدمتي بزرگ به بشر ارزاني داشته و ما امروز به خاطر اين اختراعش حس احترام نسبت به او داريم. احترام حافظ در نزد ما هم بخاطر خلق اثري دلنشين است." اديسون" براي ما الگويي از تلاش و جديت را تداعي مي‌كند و "حافظ" نغز سخن گفتن را. نه كسي حاضر است اديسون را الگوي ورزشي خود قرار دهد و نه جامعه اشعار حافظ را به عنوان الگوي مملكت‌داري مي‌شناسد!  ما را نه آن قدرت است كه آنان را لايق بهشت بدانيم و نه اصلا چنين حقي داريم. بياييد كافر گونه در كار خداوند بزرگ دخالت نكنيم. خدمات بندگانش را ارج نهيم و عرضه استفاده بهينه و پرورش استعداد هايي كه او به ما و ديگر انسان‌ها اعطاء نموده را داشته باشيم.

4- ارج نهادن به استعداد هاي نخبگان شهرمان در عرصه هاي مختلف و متفاوت را - حداقل به خاطر خودمان- فراموش نكنيم. نه آنها را به بتي بي‌عيب و نقص تبديل كرده و بي‌جهت مدحشان گوييم و نه به دليل اشتباه و يا سليقه رفتاري متفاوت، با چوب تكفير همه خدمات‌شان را ناديده بگيريم و استعداد هايشان را سركوب و خفه كنيم.

باورنماييم كه معصوميت منحصر به پيامبران و امامان است و حتي پيامبر‌زادگان را از آن نصيبي نيست و اين مشيت خالق هستي است. بياييد نخبه كشي را متوقف كنيم.هيچ جامعه‌اي، با نخبه‌كشي به سعادت نرسيده است. نخبگان مطبوعاتي ، هنري و علمي و ورزشي را تنها براي رسيدن به مطامع خود، قرباني نكنيم! تا مي‌توانيم به همدلي آنان كمك كنيم نه آنكه اختلافات را بي‌جهت گسترش دهيم و احترام را پرده بدريم. باور كنيد اگر اروپايي‌ها و حتي ديگر هم‌ وطنانمان ، در معرفي نخبگان خود به جامعه بشري، اين چنين در زندگي شخصي و حتي كاري ، علمي و هنري نخبگان خود دقيق مي شدند – كه ما مي‌شويم‌- و به اصطلاح مو را از ماست بيرون مي‌كشيدند، امروز دستشان از افتخارات انساني بسياري كه دارند، كوتاه مي‌بود چنانكه اكنون دست ما با آن تاريخ طولاني و استعدادهاي بسيار ، خالي مانده است. واقعيت تلخي است! نه دوست عزيز؟!

نوشته شده توسط یاشار پورمجید در ساعت 17:34 | لینک  | 

محتواي نامه آقاي احمدي‌نژاد به دولت و رئيس جمهور آمريكا را تا حدود زيادي از تلوزيون ايران دريافت كردم. در نگاه اول مي‌شود دو تحليل كلي را در رابطه با اين "خبر" و اين نامه‌نگاري دسته‌بندي كرد. نخست نفس عمل است كه به نظر نگارنده گامي رو به جلو تلقي شده و تا حدودي مي‌تواند دستگاه ديپلماسي كشور را از حالت بلاتكليفي و سردرگمي در‌آورده و پوپايي و قدرت مانور بيشتري به سياست خارجي دولت ايران ببخشد.

نگاه ديگر، معطوف به محتواي نامه است. نامه رئيس‌جمهور ايران بيشتر براي ماندن در تاريخ  و حتي" نامدار ماندن" در تاريخ مفيد مي باشد، ولي از ادبيات واقعگراي سياست بين‌الملل امروز فاصله دارد. البته اين نامه مي‌بايست روزي براي اقشاري از ملت ايران خوانده ‌مي‌شد كه هزاران روز و صد‌ها هزار بار، شعار مرگ بر آمريكا را زمزمه كرده ‌بودند و حتي در دعاي بعد از نماز يوميه، بدان عادت نموده بودند. از اين منظر، محتوا و شكل نگارش نامه آقاي احمدي‌نژاد قابل درك و حتي قابل تحسين است. چه نفس عمل يك واقعيت را نشان مي‌دهد و آن اينكه وي با كمترين مقدمات ممكن، سنت‌شكني بزرگ و در عين حال منطقي را انجام داده است و به قول معروف، خير است انشاءا.. .

به نظر من نكته قابل تامل در  نامه آقاي رئيس جمهور،  اين است كه زبان آن با زبان رايج در دنياي سياست بین الملل - خصوصا در دنياي غرب- متفاوت است. خود اين مسئله البته مي‌تواند در فضايي ديگر و براي اهداف متفاوت تري، يك نكته قوت محسوب شود؛ چون اگر قرار باشد بعد از دو و اندي دهه، نفس انجام گفتگو و نوع گفتمان توامان و به يكباره دگرگون شوند، در آن صورت شايد هم فرصت چانه زني لوس شود و هم اينكه واكنش‌هاي داخلي، غير‌قابل پيشبيني‌تر و شكننده‌تر شوند.

به نظر نگارنده ، در عالم گفتگو بايد با هر جماعتي، با زبان و قواعدي صحبت كرد كه برايشان ملموس‌تر است و فهم و قبولش آسانتر. البته با زبان ديگران صحبت كردن هرگز به معني كنار گذاشتن منافع، خواسته‌ها و ارزش‌هاي خود نيست بلکه اين تنها نوع گفتمان و مثال‌هاي آن است كه بار معنايي ملموس تري براي مخاطب ما دارند. آمريكايي ها هم از نظر فرهنگي با لحن اين نامه بيگانه‌اند و هم تخصص مخاطبان اصلي نامه  -كه سياست‌مداران دنياي غرب امروزند- با لحن نامه مانوس نيست.

البته اگر اين نامه‌نگاري به دو طرف كمك كند كه از شر واسطه‌ها خلاصي يابند و رودر رو به گفتگو - و نه صرفا نامه نگاري با يكديگر-  بنشينند، آن موقع مي توان به تاثيرات مثبت اين نامه صلح جويانه بيشتر اذعان كرد. در هر صورت، اين نامه حاوی پالس هاي محترمانه بسياري است كه بر صلح‌خواهي و امنيت طلبي ايران تاكيد دارد و نبايد پيام هايي را كه اين نامه در قالب سئوال به جهانيان مي دهد را ناديده گرفت. تاكيد بر ارزش هاي چون صلح، رفاه بشر، امنيت و ...در اين نامه،  جالب توجه اند. اگرچه تعريف معنايي و راهكارهاي رسيدن به اين ارزش‌ها در نگاه دو طرف اندكي متفاوت است اما در حالت كلي اين ارزش‌ها به اشتراكاتي مي‌پردازد كه از سوي دولت ايران بدانها تاكيد شده است.

ارزش‌هايي چون "صلح "كه آمريكاييها ايران را به بي‌توجهي و به خطر انداختن آن متهم مي كردند، اينك از زبان رئيس‌جمهور ايران خطاب به "جورج بوش" با سمت و سويي نصيحت‌مدارانه بيان مي شوند و اين خود هم جالب توجه و هم مفيد است. حالا آمريكا براي به كنترل درآوردن افكار عمومي جهان، با زحمات بيشتري روبرو شده است.

نوشته شده توسط یاشار پورمجید در ساعت 12:19 | لینک  | 

1- اواخر ارديبهشت ماه 85، محمود احمدي نژاد، رئيس جمهور جمهوري اسلامي ايران به همراه كابينه‌اش به سرزميني قدم خواهد گذاشت كه روزگاري خود شايد بسيار بيشتر از برخي مردم اين ديار، از استان شدن آن خوشحال شده بود.

شايد اگر اردبيل در آن مقطع زماني استان نمي‌شد، احمدي‌نژاد را سرنوشتي‌ديگر رقم مي‌خورد و چرخ فلك به گونه‌اي ديگر مي‌چرخيد. در تعاملات جريانات سياسي آن زمان كشور، زماني كه دولت هاشمي خود را در معرض نقد و فشار جناح راست مي‌ديد، استان نو پاي اردبيل به احمدي نژاد پيشنهاد شد و او هم پذيرفت.

در هر حال احمدي‌نژاد جوان با استان شدن اردبيل، از سوي سردار سازندگي آن روزگاران، به راس مديريت كلان يك استان نوپا منصوب شد تا بتواند پاسخ اعتماد رئيس جمهور وقت به جوانان مورد اعتماد منتسب به جناح راست آن زمان را به نحو احسن بدهد.

احمدي‌نژاد اما دوران سخت و پركاري در اين استان سپري كرد. او بايد از اول شروع مي كرد و با امكانات محدود منطقه مي‌ساخت. نوپايي و محروميت استان، البته اردبيل را به منطقه‌اي بكر براي نشان دادن لياقت‌هاي كاري يك مدير هم تبديل مي‌كرد. پس رئيس جمهور امروز ايران، با بودجه محدودي كه در اختيار داشت، از ساختن مدارس سه‌كلاسه در روستا‌ها گرفته تا احداث كارخانه سيمان و...، به مقابله بودجه هاي ميلياردي سرازير شده به پتروشيمي تبريز و اصفهان و .. شتافت تا از نظر كمي رتبه اول را از نظر فعاليت‌هاي عمراني در كشور به دست آورد و حتي برابر آمار كميت محور، آنان را پشت سر گذارد. البته با اين حساب كه احداث پتروشيمي در شهري چون اراك هم ، مانند ساختن مدرسه دو كلاسه در روستاهاي دور افتاده خلخال ، يك پروژه در آمارگيري وزارت وقت كشور محسوب شده بود...

احمدي‌نژاد در اواخر دوران خدمت خود در استان، حادثه تلخ زلزله را نيز تجربه كرد و در مديريت بحران، عملكرد نسبتا قابل توجهي از خود نشان داد. احمدي‌نژاد اما، آرزو‌هاي بزرگتري هم داشت. لوح‌هاي سنگي افتتاح هاي او، هنوز هم در برخي سالن‌هاي ورزشي استان خود‌نمايي مي‌كند. با مشخص شدن نتيجه انتخابات دوم خرداد 76 در اردبيل -كه البته نتيجه‌اي مشابه همه مناطق كشور بود‌- چنانچه مي‌گويند، او رنجيده خاطر ازنتيجه انتخابات، لحظات پر تاملي را در استانداري و دفتر كار امروز نيكزاد سپري كرد.

2-اين روزها ديار سبلان در انتظار ورود ميهماني نشسته است كه خود صاحبخانه است. خود‌نمايي كارخانه مادري چون سيمان در مسير اردبيل به نمين، همان قدر كه يادگار هاشمي‌است، يادگار احمدي‌نژاد هم به حساب مي‌آيد و امروز بايد خواسته‌هاي مردم از او، حول تجديد و فراختر شدن وسعت چنين خاطراتي بگردد. احمدي‌نژاد امروز، در سايه برنامه‌ريزي‌هاي خود و دوستانش، فرصت بسيار بيشتری نسبت به گذشته در اختيار دارد تا به قهرماني در دل مردم اين ديار تبديل شود. هر كس و هر منطقه‌اي ، به نوعي مديون مسئولانش است و مسئولانش نيز متقابلا مديون مردم و آن منطقه.  رابطه اردبيل و رئيس جمهور امروز ايران هم چنين است. اردبيل و بسياري از بنا هاي عمراني‌اش يادگار احمد‌ي نژادند و در مقابل، سابقه استاندار اردبيل بودن، يكي از فاكتورهاي  موثر براي طي كردن مراحل بعدي توسط وي بوده است.

رئيس جمهور.حال حاضر ايران، بر خلاف خاتمي كه در اوايل كار، نفت 8 دلاري را پشتوانه بودجه مي‌ديد، امروز نفت 75 دلاري در بودجه دارد و مجلس و دولتي يكدست و بي‌بحران در اختيار.

مسيولان حال حاضر استان اردبيل، نبايستي فرصت وانرژي حاصل از حضور رئيس‌جمهور صاحبخانه و كابينه‌اش را به آساني از دست بدهند. مهمترين مشكل حال حاضر استان، نبود برخي زير ساخت هاي اساسي و صنايع مادر نظير نيرو گاه برق و ... است. نبود صنايع اشتغال‌زا در استان است و بيكاري جوانانش. محروميت شهر هايش از امكانات كافي براي داشتن يك شهر آبرومند است و زمين‌هايي كه منتظر آبند تا خوش بدرخشند و اميد و حيات را به رگهاي اين وطن تزريق كنند.

بايد طرح مشتركي براي هماهنگي شعارها و ابراز احساسات مردم مدون كرد. " دمير يول" هم كه جاي خود دارد و براي شنيدن سوت قطار در فرداهاي دور، محتاج اعتبارات تخصيصي امروز دولتيم. باشد كه اردبيلي‌ها بيش از اين از گل روي قرون 19 و 20 و 21 خجالت نكشند و بالاخره قطار سوار شوند!

حالا كه همه بي‌خيال صندوق ذخيره ارزي و ريز‌برنامه‌هاي استراتژي 20 ساله كشور شده‌اند و مسابقه جذب اعتبارات نفتي را پيشه نموده‌اند، و زماني كه اين همه شهر و استان، تعهدات دولت را به شدت افزايش مي دهند و براي جذب دلار‌هاي نفتي نقشه مي‌كشند، اردبيل مظلوم چرا بايد حجب و حيا و عاقبت‌انديشي پيشه كند؟!

به غير از راه‌آهن و پتروشيمي و نيروگاه برق، باقي خواسته‌ها بايد به سمت احداث و اجراي طرح‌هاي زود‌بازده و اشتغالزا پيش برود.

3- اميدواريم مسئولين استان، قدر اين فرصت را بدانند و محروميت‌هاي استان را به بهترين شكل ممكن به دولت نشان دهند. جستجو كنيم! جستجو كنيم كه هنوز دير نشده است.كسي از فردا و فرجام آن اطلاع ندارد و يا دست كم مهمش نمي‌شمارد. مسئولان ارشد استانداري اردبيل بايد حواسشان را جمع كنند و به خاطرات رجوع كنند. ببينند كه اولين استاندار اردبيل، چه آرزو‌هايي براي استان داشته كه هنوز هم آرزو مانده‌اند و چه سخنراني‌هايي داشته كه بعد از خداحافظي‌اش از استانداري اردبيل، به فراموشي سپرده شده‌اند و عملي نشده‌اند.

جستجو كنند و ببينند كه چه دستوراتي از سوي ايشان صادر شده كه هنوز در همان دستور مكتوب و روي كاغذ محدود مانده است. جستجو كنيم كه هنوز دير نشده است.

نوشته شده توسط یاشار پورمجید در ساعت 16:40 | لینک  | 

چاپ مصا‌حبه معاون مدير مسئول نشريه صبح‌سبلان با راديو بي‌بي سي، بازتاب قابل توجهي داشته است. برخي دوستان پشت سر ما گل گفته‌اند و بعضي‌ها در خيابان به ما قيافه مي‌گيرند! برخي‌ها يك اظهار نظر ساده را بر‌نتابيده و بي‌مهري پيشه كرده‌اند. در عوض بسياري از هم‌ميهنان و هم شهريان نيز ضمن تشكر از نشريه صبح سبلان، از باز شدن باب گفتگو‌هايي از اين دست، استقبال نموده‌اند و خواهان تداوم آن هستند. ما تنها به مشتركات تاريخي و هويتي دو كشور ايران و جمهوري آذربايجان اشاره كرده‌ايم. شخصا معتقد به تجاوز به خاك هيچ كشوري نيستم. دوستم آقاي آگاهي هم همينطور. ما معتقديم كه در دنياي امروز،تكيه بر اشتراكات تاريخي كشور‌هاي همجوار در يك حوزه‌جغرافيايي مشترك، به همگرايي و حداقل همكار هاي اقتصادي بين مردمان ساكن آن مرزهاي جغرافيايي  خواهد انجاميد. سخن گفتن از هويت آنگلو‌ساكسوني استراليا، دليلي بر برافروختن جنگ ميان انگليس و استراليا نيست، كما اينكه افتخار آلماني‌ها به دانشمندان اتريشي‌تبار، به معني بي‌توجهي به استقلال اتريش از سوي آلماني‌هاي  دنياي امروز نيست. ما نيز به عنوان دو شهروند ايراني آذربايجاني، دوست داريم مردم كشور هاي منطقه در رفاه و مهمتر از همه در صلح وآرامش و  زندگي كنند. با هم تجارت كنند و به رونق صنعت توريسم منطقه‌اي، همت گمارند. سخن ما اين است كه نبايستي كور‌كورانه به بحث‌هاي نژاد‌پرستانه پرداخت و صلح و آرامش مردمان منطقه را خدشه دار نمود. در راه اعتلاي ايران، در برابر برخي كمبود‌ها و بي‌مهري‌ها بايد صبور بود و با درايت و خوش سيرتي به حل تدريجي آنها پرداخت. اقوام ساكن در اين سرزمين كهن، چنان به زندگي در كنار هم خو گرفته‌اند كه سخن گفتن از نژاد و... جالب به نظر نمي‌رسد . ايران امروز ما، در ساليان متمادي ، شاهد اختلاط و ازدواج اقوام گوناگون با يكديگر بو‌ده و خواهد بود.. البته هر كدام از اقوام ايراني، هويتي براي خود دارند كه قابل احترام است. زيبايي و پايداري و عظمت ايران ما، به اتحاد اقوام مختلف در چارچوب تمدن بزرگ ايراني است . ايران‌، ميراثي كهن و ارزشمند از گذشته ماست. تمدن، وسعتي بسيار فراتر از زبان و نژاد و... دارد.  دنياي امروز، به دهكده‌اي جهاني مي ماند كه تفاوت هاي هويتي‌اش، در دايره‌اي فراختر و    پرمعنا تر از نژاد و.. معنا پيدا مي كند. شخصي چون هانتينگتون، با درك اين واقعيت، از جنگ تمدنها و نه جنگ اقوام و ملتها سخن گفته است. آنان كه اندكي افراط را در خصوص مسائل قومي پيشه كرده و در سراشيب تجزيه‌طلبي افتاده‌اند،     واقع بينانه تر بيانديشند كه ” چشمها را بايد شست و جور ديگري بايد ديد“.

در دنياي امروز، ديگر آلمان و انگلستان به جنگ هاي نژاد‌پرستانه با همديگر روي نمي‌آورند. آنان هرچند هويت هاي نژادي و قومي خود را حفظ كرده‌اند اما در قيد و بند آن نيز زندگي نمي كنند. در دنياي پيشرفته و با ارتباطات گسترده امروز، اقتصاد و رفاه حرف اول را مي‌زند و ديد‌ها وسيع‌تر و آرزو ها بزرگتر شده‌اند. پس همين آلمان و انگليس اگر در اواخر قرن 19 و يا اوايل قرن 20، رقابت‌هايشان را با تكيه بر تئوري نژاد محور“ هاوس‌هوفر“ و ”مكيندر“ سامان مي دادند، در دنياي امروز، ترجيح داده‌اند كه مرزهاي تصنعي را بردارند و در كنار حفظ استقلال خود، كلوپي مسيحي به نام اتحاديه اروپا را سامان دهند و در راه دادن تركيه مسلمان به اين كلوپ، ترديد داشته باشند.

دوستان منتقد! باز كردن گفتمان منطقي بين نخبگان و جوانان اين آب و خاك، گناه نيست.  ارزش ايراني چهار‌فصل، با سرزميني به وسعت امروزي‌اش را در چهارراه شرق و غرب، قدر بدانيم. ما بايد به توسعه ميهن بيانديشيم و با همسايگانمان نيز تعاملي حسنه داشته باشيم. البته در مقابل رويكرهاي غلط آنان در تهديد نظم موجود- آن هم بر پايه نگرشهاي نژاد پرستانه و پرهزينه-  بايستيم و در عين حال، در تعميق برادري‌مان با مردماني كه از نظر تاريخي و تمدني و نه صرفا زبان و نژاد، با ما مشتركات زيادي دارند، بكوشيم.

 

نوشته شده توسط یاشار پورمجید در ساعت 18:47 | لینک  | 

غلامحسين آگاهي، معاون مدير مسئول نشريه صبح سبلان در گفتگو با راديو بي بي سي :

 

شعرا و ادباي پارسي گويي نظير خاقاني شيرواني ، نظامي گنجوي ،

 

 مهستي گنجوي و مجير الدين بيلقاني ايراني بودند

 

غلامحسين آگاهي ، عضو فدراسيون بين المللي روزنامه نگاران در پاسخ به سوال خبرنگار بي بي سي در خصوص اتحاد دو آذربايجان گفت : ايران شمالي (جمهوري آذربايجان ) طي دو عهد نامه ننگين گلستان و تركمنچاي در اوايل قرن نوزدهم بر اثر جنگهاي ايران و روسيه و با دسيسه هاي امپراتوري انگلستان و ظهور امپراتوري فرانسه و جنگهاي روسيه و عثماني و سياستهاي تقسيم بندي جهان در آن دوره ، از ايران جدا شدند. اين جدایی نه تنها اجباري بود بلكه از جنبه هاي ملي و ميهني نيز سبب از دست رفتن تاريخ مشترك ، سرزمين مشترك ، فرهنگ ملي و انديشه ي سياسي در بين مردمان منطقه شد. وي افزود: در اثر فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و تشكيل جمهوري هاي خود مختار ، حالا نوبت آن رسيده است كه جمهوري آذربايجان دوباره به مام ميهن يعني به ايران زمين الحاق شود.

وي افزود: در عين حال آرزوي قلبي قاطبه‌ي مردم ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان )‌پيوستن به ايران زمين ، سرزمين اجداديشان است .از طرف ديگر هشت و نيم ميليون نفر در جمهوري آذربايجان ساكن هستند در حاليكه در ايران سي ميليون نفر آذري زبان در نقاط مختلف ايران زندگي مي كنند. بنابراين ضمن احترام به قوانين حقوق بين‌الملل و تماميت ارضي كشورها، اگر قرارباشد عده‌اي تغيير جغرافياي سياسي و ژئوپلتيك منطقه را مطرح كرده و به آن اصرار ورزند، بايد متوجه يك اصل اساسي باشند و آن هم پيوستن اقليت به اكثريت است.

. بنده در سفري كه به ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) داشتم،  از نزديك  اوج  زيبايي  و غليان احساسات پاك برادران آذري‌زبانمان را در آنسوي ارس كه خواهان پيوستن به ايران زمين بودند لمس كردم .

غلامحسين آگاهي در پاسخ به سوال خبرنگار بي بي سي ، در خصوص زبان ، ادبيات و وضعيت رفاهي و اقتصادي  در جمهوري آذربايجان و ايران ، گفت : حضور فرهنگ و تمدن ايراني در عرصه ي قلمروهاي پيراموني خود از جمله شمال رود ارس،  به آغاز دورة مادها و ساسانيان مي رسد ، دوره اي كه آلبانياي قفقاز ( شامل قلمرو كنوني قفقاز جنوبي ) از خراجگزاران شاهنشاهي ايران  بودند . در دورهً صفوي ، نقاط پيراموني ايران از جمله قفقاز و در نتيجه اران (آذربايجان كنوني ) بطور رسمي جزو قلمرو دولت ايران به حساب مي آمدند. در دورة صفويه، مناطق شيروان ، داغستان ، كارتلي ، كاخت و ارمنستان شرقي در قلمرو حكومت صفوي قرار داشتند.

وي افزود: قلمرو و نفوذ زبان فارسي و فرهنگ ايراني ، از شبه قارهً هند تا آناتولي و بين النهرين، و از ماوراء النهر تا قفقاز مي رسيد . شاعران  و ادباي پارسي گوي و پارسي سراي قفقاز و مانند آنها ، نشان دهندة اوج دلبستگي به فرهنگ و عناصر ايراني در قلمرو تمدن ايراني است .

 شعرا و ادباي ايراني و پارسي گويي نظير خاقاني شيرواني ، نظامي گنجوي ، مهستي گنجوي ، مجير الدين بيلقاني ، و .... كه در شيروان و گنجه مي زيستند و از ستارگان درخشان علم و معرفت شناخته مي شوند ، نشان دهندة عمق نفوذ و دلبستگي به فرهنگ و تمدن ايران در سرزمينهاي شمالي رود ارس است كه زماني نه چندان دور تا اوايل دورهً قاجاريه - يعني اوايل قرن نوزدهم ميلادي - جزو قلمرو سرزميني ايران شناخته مي شدند در آن دوره آنها به زبان و الفباي ايراني مسلط بوده و به اين زبان مي نوشتند . چنانكه سرايش شعر توسط شاعران بومي آن مناطق ، به زبان و الفباي فارسي صورت پذيرفته و مي‌دانيم كه سرودن شعر، در واقع اوج غليان احساسات انساني و فطري يك هنرمند است و خود اين مسئله، سطح نفوذ و مقبوليت فرهنگ و تمدن ايراني را در آن طرف ارس نشان مي‌دهد. همان دلبستگي‌هايي كه، بعدها به زور توپ‌ و تفنگ‌هاي هاي روسي، سركوب شدند و بعدها اين رابطه فرهنگي‌و تمدني، در حصار مرز‌هاي سرد و آهنين نظام توتاليتر كمونيستي، گسسته شد.

معاون مدير مسئول نشريه صبح سبلان ادامه داد: نمادهاي ديگر تمدن ايراني نيز همچنان و عليرغم گذشت سال‌هاي پرتلاطم، هنوز هم در آثار و ابنيه تاريخي ايران شمالي (جمهوري آذربايجان ) از قبيل كاخ شيروان شاهان در قلب شهر بادكوبه ( سلاطين پارسي زبان بادكوبه ) ، آتشكده مشهور بادكوبه ، بناي آناهيتا ( قيز قالاسي ) و...خود نمايي مي‌كنند و خبر از تاريخ درخشان تمدن ايراني مي‌دهند.

.ايشان افزودند: بر همگان مبرهم است رفاهي كه در اردبيل ، تبريز ، اروميه و زنجان وجود دارد،  در بزگترين و بهترين شهر جمهوري آذربايجان يعني در بادكوبه ديده نمي شود. اين در حالي است كه در جمهوري آذربايجان، تنها يك شهر به معناي واقعي كلمه وجود دارد آن هم بادكوبه است.

غلامحسين آگاهي افزود: راجع به مقايسه رشد اقتصادي در بخشهاي صنعت و كشاورزي نيز سخن به ميان نمي آورم چرا كه افزون بر 95 درصد سرمايه هاي جذب شده در جمهوري آذربايجان در بخش خدمات ، آن نيز در شهر بادكوبه متمركز است و همين بخش خدمات شامل جنبه هايي است كه در آن براي رفاه حال گردشگران امريكايي ، اسرائيلي ، كانادايي و اروپايي ، سرويس ارائه مي شود. يعني در جمهوري آذربايجان، صنعت و كشاورزي رشد چنداني ندارند و بجايي آن، بخش خدمات بنا به ملاحظه رفاه حال طبقه ای خاص ،  ايجاد شبه توسعه ي يافتگي نموده است در حالي كه توسعه واقعي، بايد متوازن و همه‌جانبه باشد و دربالا رفتن سطح رفاه عموم آحاد يك جامعه، خود را نشان بدهد ..اين در حالي است كه در تبريز،‏ اردبيل،‏ اروميه و زنجان، صنايع مادر و بزرگي از قبيل كارخانه هاي  تراكتور سازي، ‏ پتروشيمي، ‏  سيمان،  تاير سازي ‏ و مجتمع شركت صنعت مغان و هزاران واحدهاي صنتعتي برزگ و كوچك كه در خاورميانه نمونه مي باشند در حال فعاليت مي باشند و  بسياري نيز در دست احداثند.كه در پيشرفت اقتصاد ايران نقش بسزايي را داشته و خواهند داشت.

 

نوشته شده توسط یاشار پورمجید در ساعت 8:8 | لینک  |