تبليغاتX
نوشته های یک سردبیر تنها
خبری فرهنگی اجتماعی

زندگي در بي‌خبري هم براي خود عالمي داشته و ما نمي‌دانستيم! گاهي انسان آنقدر غرق در روزمرگي‌هاي كاري خود مي‌شود كه باور نمي كند زندگي به گونه ديگري هم مي‌تواند جريان داشته باشد. نمي دانم دقيقاً از كي بود كه عادت كردم بدون عنصري به نام خبر، شب‌ها خوابم نرود. حالا مهم نبود كه منبع اين خبر كجا باشد. يك دوست، مردم، تلوزيون، روزنامه‌هاي طيف‌هاي مختلف و... . البته نه اين كه منبع مهم نبود، اما نفس خبرداري مهمتر از مقولات بعدي بود. حتي مهم‌تر از درستي و نادرستي‌اش!

در اين چند وقت كه تمام زندگي و حواسم را روي پايانامه‌ام متمركز كرده‌ام، انگار كه به ترك اين عادت ديرينه خبرداري، نائل آمده‌ام. البته نه اينكه قبلا،ً مثلاً خيلي آدم با اطلاعي بودم؛ نه! چون خبرداري با مطلع بودن در اين دنيا يه كمي متفاوت است عزيزان!

سالها بود كه يادم رفته بود مي‌شود زندگي كرد و از دنيا بي‌خبر بود. اين هم خوشبختي و مزه خاص خودش را داشته و من نمي دانستم. دانستن اگرچه حق مردم است و لازمه دنياي امروز اما، اين دانستن اگر به دغدغه و خشم و هيجان و قضاوت و هزار كوفت و زهرمار مدام ديگر منجر شود، شايد ارزش خود را از دست بدهد. در چنين حالتي است كه بي‌خبري مزه بهتري به زندگي مي‌بخشد حتي اگر به ناداني بيانجامد. بيهوده نيست كه اقبال عمومي عوام به بي‌خبري در جامعه ما پر رونق است. راستي اگر به انچه مدعي آنم عادت كرده‌ام، پس وبلاگ نويسي‌ام ديگر چه صيغه‌اي است؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 22:44  توسط یاشار پورمجید  | 

انسان ها هم مثل وبلاگ های دنیای مجازی می مانند. هر گاه که از حركت و فعاليت باز‌ايستادند، فراموش مي شوند و فراموشي براي هر انساني اگر مرگ نباشد، لابد زندگي هم نيست. اين چند وقت آنجنان سرگرم انجام كارهاي پايانامه‌ام هستم كه حتي فرصت اصلاح ظاهر نيز دست نداده است. لازم است كه در اين فرصت ايام مبارك رمضان را به خوانندگان احتمالي تبريك عرض نمايم. من كه دوست دارم اين ماه را. نه بخاطر هزاران دليل ديگر بلكه بيشتر به اين خاطر دوستش دارم كه فرصت خلوت با خود را فراهم مي‌آورد. آن هم به دور از حاشيه‌هاي روزمرگي.

اميدوارم دوباره به زندگي بازگردم. زندگي من هم نوشتن و حداقل اداي نوشتن است. الان هم شبانه روز همين كار را انجام مي دهم اما نوشتن از روي اجبار زياد حال نمِي ده دوست عزيز! هميشه همينطور بوده است. اجبار هرگز به تعالي نمي‌انجامد اما گاهي اوقات مي‌تواند فراهم كننده اسباب پيشرفت  باشد.

دوستي مي‌گفت اشتباه كردي موضوع سخت انتخاب كردي. يك موضوع پيش پا افتاده انتخاب مي‌كردي و خلاص. در جوابش گفتم: اتفاق است و حالا پيش آمده. بايد تحمل كرد و تمامش كرد. حالا هم دارم همين كار را انجام مي دهم. راستش ديگه دارم خسته مي‌شم اما، تمام مي‌شود. يعني، اميدوارم كه تمام شود. انقلاب نارنجي، رقابت روسيه و آمريكا در اوكراين و سياست خارجي يوشچنكويي كه خدا بگم چيكارش كنه!

اينها را تو دنياي مجازي خودم نوشتم كه روزي اگر فرصت دوباره خواندنش پيش آمد، خاطره‌اش زير دندان خودم مزه كند. اگر شماها تو اين چند روز خوانديد و خوشتان نيامد، تقصر خودتان است. چون فراموشم نكرده بوديد! تا بعد.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 21:40  توسط یاشار پورمجید  |