دوستان بنده اصلاً نميتوانم خود را قانع كنم كه برخي فرصتطلبان و كوتولههاي نيمچه سياسي، به نام حزب براي خودشان دكان باز كنند. منظورم همه فعالين محترم احزاب جناحهاي مختلف نيست. مخاطب بنده آنهايي هستند كه خود بهتر از هر شخص ديگري اين نوشته را درك ميكنند اما به آن معتقد نيستند. «بو آداملار، فقط اوز دنين دارتماق هايينداديلار.» آقا به خدا من هم به احزاب معتقدم. به توسعه شعور سياسي جامعه (و نه توسعه منافع صرفاً جناحي) معتقدم. به اصلاحات در امور و حركت در چارچوب اصول والا اعتقاد دارم. اما زجر ميكشم وقتي ميبينم كه عدهاي به تعداد انگشتان يك دست، جمع شوند و بعد به تعداد انگشتان دو دست، از فاميلهايشان آدم جمع كنند و بعد براي تفكرات مردمي به اندازه دهها هزار انگشت دست، نمايندگي كنند و براي آراء آنها نقشه بكشند.
آقا اينها را مردم نماينده اقشار اصلاحطلب و روشنفكر و يا اصولگرا و ... نميدانند. هم اصلاحات براي خودش هوادار دارد و هم اصولگرايي. برخي از اين دبيران احزاب يك نفره در استان ما، غير از خود تاب و توان و عرضه ديدن ديگران و شنيدن حرفهاي آنان را ندارند. اينها حقيرتر، تنگنظرتر، بيسوادتر، خودبينتر و منفعتطلبتر از آني هستند كه خود را قيّم آرا و يا افكار موجود در امواج انساني جامعه ايران بدانند. اينها دستوراتشان را از بزرگترهايشان ميگيرند و حتي منتخب جمع كوچك خود نيز نيستند.
اينها، فرهيختگان واقعي جامعه نيستند كه مردم دلشان را به آنها خوش كنند. اينها همانهايي هستند كه بعد از كسب موقعيت، آن هم بواسطه شعارهاي توخالي و يا از صدقه سر سوار شدن بر موجهاي سياسي كه ريشه در تحولات و خواستهاي اجتماعي و فرهنگي دارند، همه چيز را زير پا مي گذارند و همه شعارها را فراموش ميكنند تا فقط دمي بيشتر بمانند. چه زندگي فضاحتباري دارند اينها. آن هم به قيمت لوس كردن آرمانهاي مردم و گند زدن به مفاهيم والاي سياسي.
اينها به هيچ اصولي پايبند نيستند جز منافع شخصي خود. حتي حاضر نيستند تكه ناني جا مانده از لقمههاي چرب و نرم خويش را به آناني بدهند كه در ستادها پادوييشان را ميكردند. اينها اصولاً خودشان به منزله پادوهاي سياسي بزرگترهايشان هستند نه بيشتر. آنها نمك خور و نمكدان شكنانند. آنان همانهايي هستند كه بعد از هر انتخاباتي در سوراخهاي پرغنايم خود ميلولند، ساكت ميشوند و مردم را فراموش ميكنند. آنان هماناني هستند كه حتي حاضرند خون شهيدان خود را معامله كنند براي دو روزي بيشتر ماندن در پست و مقام. چه شخصيت رقّت انگيزي دارند اينها... .
بله اينها همانهايي هستند كه در پيشگاه اقشار مختلف جامعه امتحان خود را پس دادهاند. اينها همان كساني هستند كه تنها در ايام انتخابات به ياد دفاع از حقوق مردم ميافتند و گرد و خاك ميكنند. اينها همان كوتولههاي كم قيمت سياسيكار و نه سياستمدار هستند و چونان كودكي، تنها وقتي جيغ مي زنند كه پستونك دهانشان افتاده باشد. آنان مفهوم والاي سياست را در اردبيل ما آلودهاند.
آنان تنها در ايام انتخابات آفتابي ميشوند و در كمال پر رويي خود را قيّم كساني ميدانند كه در همه حال سر در گريبان خويش، بيغلّ و غش در راه اعتلاي جامعه تلاش ميكنند و اگر لازم باشد مينويسند و ميشنوند و نوشته خود را تنها انشاي بيغلط جمع نميدانند. كساني كه اگر چه نام حزبي بودن را يدك نميكشند اما فعاليتهايشان به اندازه دهها و شايد صدها بار مؤثرتر از جمعهاي محفلي اينهايي هست كه با تكيه به يك نام كذايي و يك مهر حزبي، اداي يك تشكل سياسي را درميآورند و به تيلهبازي سياسي مشغولند. اينها حق و لياقت برتر انگاشتن خود نسبت به ديگران و خصوصاً اصحاب قلم و انديشه را ندارند و نميبايست براي آنان تعيين تكليف كنند و اگر زياده از حد خويش بگذرند، بيشتر رسوا خواهند شد.
«حزب اگر مُهر تو و كانديد اگر شخص تويي
آنچه البته به جايي نرسد احزاب است»
در پايان از همه فعالين اجتماعي و فرهنگي، فعالين واقعي و صادق احزاب، سياستمداران و خوانندگان محترم به خاطر نوع كلمات بكار رفته در اين نوشته، پوزش ميطلبم.
