برنامه 90 در هفتهاي كه گذشت خيلي از ايرانيها و عليالخصوص اردبيليها را تا پاسي از نيمه شب بيدار نگه داشت.
روز سه شنبه ميشد بيخوابي را در چهره خيلي از ورزش دوستان اردبيلي ديد. چارهاي هم نبود، خلاصه افكار عمومي اين روزها دوباره و حتي بيشتر از گذشته اخبار و سخنان علي دايي را پيگيري ميكند.
علي دايي شب سه شنبه مهمان برنامه 90 بود تا هر چه ميخواهد دل تنگش، همراه با مردم به فردوسيپور بگويد. معلوم بود برخي از مسئولين هم اندكي فردوسيپور را «بورماق» كرده بودند. با اين همه، اين بچه از رو نميرفت و مدام سعي داشت به طرز نيمه ماهرانهاي علي دايي را به پذيرش برخي ادعاهاي شخصي فردوسيپور و امثال فردوسيپور مجاب كند.
آن شب، فردوسيپور خيلي زور زد تا به دايي بگويد حق با ما بود و بايد زودتر از اينها از فوتبال خداحافظي ميكردي. اما SMS هاي مردم برخلاف نظر اين گزارشگر بود. براي همين عادل خان تا پايان برنامه برخلاف روال معمول، از اعلام نتيجه مسابقه SMS خودداري ميكرد.
عادل خان و تيم سياستگذار برنامه 90 مسابقهاي سه سئوالي به شرح زير طراحي كرده بودند:
«شما كداميك از گزينههاي زير را در مورد علي دايي قبول داريد:
1- بايد زودتر از فوتبال خداحافظي ميكرد.
2- به موقع خداحافظي كرد.
3- بايد ديرتر خداحافظي ميكرد.»
فردوسيپور با زيركي گزينه مورد تأكيد خود را در شماره يك جايگذاري كرده بود. او در برنامه خطاب به دايي گفت: بازي شما در جام جهاني اعصاب ملت را داغان ميكرد.
دايي هم جواب داد كه چرا شما حرفهاي مرا در جام جهاني پخش نكرديد. چرا نگفتيد چه كساني به من مهاجم پاس ندادند. چرا در يك تيم فقط بازي مرا زير سئوال برديد و ...
در پايان برنامه وقتي فردوسيپور مجبور به اعلام نتيجه مسابقه پيام كوتاه شد، بيش از 53 درصد از شركتكنندگان به گزينه 2 راي داده بودند و معتقد بودند كه دايي به موقع از فوتبال خداحافظي كرده است.
حالا عادل خان معني اين سخن دايي را ميفهمد كه خطاب به او گفت: نظر شما نظر بخشي از ملت بود. نه نظر همه ملت. فقط بخشي از ملت آقاي فردوسيپور.
حالا خودمانیم خانمم راس میگه:« کم کم داره وبلاگت علی دایی نامه میشه»!
۱- خدا را شكر فرزند غيور دارلارشاد، خدا را شكر! پهلوانانه از قهرمانيات دفاع نمودي و سربلند از فوتبال خداحافظي كردي.
حميت و پشتكار تو الگويي است براي همه كساني كه دغدغه نامهربانيهاي ياران نامهربان دارند. دايي جان! عصر دوشنبه صدها هزار اردبيلي و آذربايجاني به تو افتخار كردند و ميليونها هموطن ايرانيات تو را تحسين؛ و تو افتخار فوتبال ايران زمين ماندي.
بيشك خون مردان غيرتمند دشت چالدران و لشگر عاشورا در رگهاي تو جاري بود كه كمر در برابر ناملايمات خم نكردي و بزرگي انسان را با توكل و پشتكارت نشان دادي و اين بار در عرصهاي متفاوت به نام ورزش فوتبال، غيرت اردبيليها را به نمايش گذاشتي.
2- علي دايي الگوي تمام عياري براي نسل جوان ايران و عليالخصوص هم استانيهاي اردبيلياش است. او كه از كوچه پس كوچههاي باريك «خيرال» برخاست، با گل كوچك شروع كرد و همزمان از شهري كه در دوران جواني وي حتي از امكانات حداقل امروز نيز برخوردار نبود، وارد يكي از معتبرترين دانشگاههاي خاورميانه شد.
آقاي گل ليگ دسته يك كشور لقب گرفت و چون به افتخار پوشيدن پيراهن تيم ملي نائل آمد، قدر فرصت را دانست و استعدادهايش بيش از پيش شكوفا شدند. به زودي و پس از بازيهاي مقدماتي جامجهاني دوحه، او به قهرمان مردم ايران تبديل شد.
اما اهل بازايستادن نبود. پس نيآسود و تلاش كرد و اين بار با پيوستن به يكي از مطرحترين باشگاههاي فوتبال جهان، پيراهن بايرمونيخ را به تن كرد و به عنوان اولين ايراني وارد اين تيم معتبر شد و به عنوان اولين مرد قاره كهن، در ليگ برتر اروپا بازي كرد و در ميلان پرهيبت به آثميلان گل زد و دروازه چلسي انگليس را گشود تا همه به اول بودن او عادت كنند و برخي بناي حسادت و ناسازگاري آغاز.
3- دايي در عرصه فوتبال چنان درخشيد كه آقاي گل جهان شد. بسياري از هموطنان به خارج سفر كرده گواهي ميدهند كه در دهه 70 شمسي ايران را به نام علي دايي ميشناختند و نام زادگاهش اردبيل را بر زبان جاري ميساختند. دايي به يك پديده و قهرمان تمام عيار در عرصه فوتبال ايران تبديل شد و همين كافي بود تا به خودي خود بار سنگين انتظارات مردم و توجه افكار عمومي را بر دوش بكشد.
اين اواخر اما نامهربانانه با اين قهرمان ملي رفتار شد. شايد عدهاي ناراحت بودند كه او ركورد بازي در تيم ملي را شكسته بود. شايد گناهش اين بود كه با وجود بينيازيش فقط و فقط به خاطر فوتبال دوشادوش جوانان ميدويد و زحمت ميكشيد و به فوتبال مملكت عشق ميورزيد. متأسفانه برخيها كوشيدند با انداختن تقصير حذف تيم ملي در جام جهاني به گردن وي، به فرافكني ديگر مشكلات تيم ملي بپردازند و بار مسئوليت را از گردن خود باز كنند. در كنار اينها عقده گشايي بازيكنان جوان ناموفق و پيران آرزو به دل مانده و حاشينه نشين فوتبال و برخي باجخواهان طمّاع نيز دست به دست هم دادند تا بهترين گلزن تاريخ فوتبال را بشكنند. اما خداحافظي از فوتبال در جو چنين مسمومي كه در شأن علي دايي نبود و زمستان فوتبال دايي نيز بسيار كوتاه بود و زود تمام شد و... .
خواست خدا اين بود كه پديده دهه 70 فوتبال ايران در سال 86 زماني براي هميشه از بازي در ميادين رسمي فوتبال خداحافظي كند كه به عنوان بازيكن – مربي تيم سايپا به مقام قهرماني ليگ برتر ايران رسيده باشد. هم وظيفه خطير مربيگري بر عهدهاش باشد و هم آخرين گل تيم خود و تيم قهرمان ليگ را به دروازه حريف بدوزد.
4- دايي بازيكن بزرگي بود و «خليلي» بازيكن تيم سايپا، در برنامه 90 راست ميگفت كه «با آمدن علي دايي به سايپا انگيزه بردن به تيم منتقل شد و بچهها در همه بازيها فقط براي 3 امتياز ميجنگيدند».
اميدواريم كه روزي فرزنداني از همين اردبيل در كنار ديگر شاگردان علي دايي در عرصه فوتبال چون او بدرخشند و حتي «از استادشان نيز بالاتر و بهتر ظاهر شوند.»