تبليغاتX
نوشته های یک سردبیر تنها
این "تنهایی" با آن تنهایی فرق می کند

1- بالاخره 10 مرداد هم تمام شد و ما رسماً قاطی مرغا شدیم! نمی دانم از پایان عروسی دلتنگ شوم یا خوشحال اما به هر حال خدا را شکر به خیر گذشت.

امروز به قول سردیبرم آقای انصاری (تو واحد خبر اردبیل) یه روز بعد دومادی کتم را برداشتم و صاف اومدم اداره! (البته شیفت صبح رو مرخصی بودم). راستش ماه عسل را هم بی خیال شدیم . دو تایی نشستیم دیدیم هر جا بریم گرما اذیت می کند و برا آخر سال هم کلی روز مبادا برا مرخصی گرفتن دارم.

2- امروز پوپک اول صبحی یه لیست خرید سفارش کرد و بعدش بعد از ماهها و شاید هم سال ها رفتم برا صبحانه نون داغ خریدم.

برا چند روزی هم که شده خیال خانم از بابت پخت غذا راحته چون برا شام عروسی 600 تا مهمون از هر تیپی که دلتون بخاد دعوت کرده بودیم و حداقل یه 130 نفری نتونسته بودن بیان. همه فامیل این مدت هرچی به کمک ما اومدن نتونستیم غذاها را تمام کنیم.

راستش کلی دوست و آشنا داشتم که دلم می خواست تو عروسیم باشند اما نتونستم همه رو دعوت کنم. وقت گیرترین کار برگزاری مراسم عروسی به نظر من پخش کارت دعوت است. شاید اگر تلفنی و الکترونیکی می شد این دعوت رو انجام داد خیلی بهتر بود ... . تجربه عروسی تجربه سخت و شیرینی است و من حالا خیالم از این بابت راحته شکر خدا.

نوشته شده توسط یاشار پورمجید در ساعت 17:24 | لینک  |