امروز اتفاقی رفتم دانشگاه آزاد اردبیل. دلم گرفت راستش. روزگاری روزگاری داشتیم. اگرچه همین اندک اندوخته هایم را مدیون سال های ۷۷ تا ۸۱ و تجربیات دوران دانشجویی ام می دانم اما می شد خیلی بهتر از آن استفاده کرد. اگر چه در سالهای ۸۲ تا ۸۵ هم در تهران دانشجو بودم، اما دغدغه كار و نيمنگاهي ژرفتر به آينده مرا از چشيدن و لمس مزه دانشجويي دوره كارشناسي براي هميشه محروم كرد. چه می شد اگر دیروز تجربه امروزت را داشتي و امروز سبكبالي و آرزوهاي ديروزت را ... . شاید اینطوری زندگی بخش مهمی از معنایش را از دست می داد و به هر حال این دو یکجا امکان پذیر نخواهند بود. بگذریم. انسانها همیشه حسرت دیروز را می خورند و از درک ارزش و فرصت های امروز غافل اند.
دنیا چه شاهکاری می شد اگر تک تک انسان ها، فقط ماهی یک بار از خود می پرسیدند: - اگر من فردا هم زندگی كنم، جامعه ما زیباتر می شود یا متعفن تر؟!
بر عکس آن اوایل، حالا اکثر وبلاگ ها به دل کده هایی تبدیل شده اند که بویی از دنیای رسمی و قانونی و مردم سالاری پاستوریزه نبرده اند و آنچه بر آنها حاکم است حرف دل است. پس هر چه می خواهد دل تنگت بخوان تا سرگیجه بگیری!
دیروز تیم دایی با کاپیتان مهدی مهدوی کیا کره شمالی را برد تا کمی نفس راحت بکشیم و غم جام جهانی فوتسال را از ذهنمان پاک کنیم. راستش حالا که مهدوی کیا کاپیتان شده و یک گل هم زده خیال دایی از بابت او راحت است و مانده تنها علی آقای کریمی.
متأسفانه حسین خطیبی در قامت یک تمام کننده تمام عیار ظاهر نشده است و جای یک "علی دایی در اوج" در تیم دایی خالی است.
از همان روزی که این مرد حزب نوساخته ای را بنیان گذاشت، انتظار می رفت که تنها رقیب رئیس جمهور فعلی بودن را رویای خویش سازد. البته کاندیداتوری، حق آقای کروبی است اما باید با شعار "هر ایرانی 50 هزار تومان" خداحافظی کند و شعار جدیدی بر سر سفره های مردم بیاورد.
آقای کروبی البته مرد عملگرایی است اما برای تبدیل شدن به کاریزما فاصله دور و درازی دارد و به نظر من این رویای 50 هزار تومان مستمری در ماه بود که او را تا یک قدمی وصل با پاستور پیش برد.
به نظر من تیم مشورتی ایشان جزو قوی ترین تیم های انتخابات آتی ریاست جمهوری خواهد بود اگر کروبی تا آخر اینچنین مصمم بماند.
این روزها بازار تبلیغات دم انتخاباتی رفته رفته گرم می شود و افراد و گروههای سیاسی رایزنی ها را آغاز و به تحولات روز زوم کرده اند. اگر چه تا سرنوشت سازترین نوع انتخابات ایران هنوز زمان زیادی باقیست و تحولات را نمی توان پیش بینی کرد اما از هم اینک انتخابات رنگ و بوی دو قطبی اصولگرایی و اصلاح طلبی به خود گرفته است و من با خود می اندیشم چرا به جای سینه دریدن برای اثبات هر کدام از این دو / چرا کسی نمی پرسد که امروز کدام ویژگی های شخصیتی بیشتر به درد کشور می خورد و جدا از تعلقات گروهی و فکری/ در شرایط کنونی کشور چه تفکری بیشترین خدمت را با کمترین مقاومت پیش می برد؟!
پاسخ به این سئوال باید در سرلوحه فعالیت های احزاب و گروهها قرار بگیرد.
