داشتن هدفهاي كوتاه مدت، ميان مدت و بلند مدت در زندگي نشانه اميد به آينده بوده و زمينهساز ايجاد انگيزه و تلاش براي شيريني زندگي است. اما گاهي تعدد هدف ها انسان را دچار سردرگمي و تشتت فكري مي كند و من هم انگار گرفتار چنين شرايطي شدهام.
ديروز كه بعد از دو هفته فرصت استراحت در منزل و مرور تصميمات و هدف ها ميسور گشت، متوجه شدم با مشغله فعلي هرگز نميتوانم به شايستگي به همه اين كارها برسم.
احساس مي كنم فعلن اگر يك همسر خوب و فعال رسانهاي زبده و حرفهاي باشم كفايت مي كند و اين تازه كلي حرف است!
گاهي ناچاري براي افزايش كارآمدي يكسري درخواست هايت را Delete كني و دور بيندازي. داشتن هدفهاي بسيار هميشه نشانه برنامهريزي مناسب نيست بلكه ميتواند نشانه عدم درك واقعيت و ناتوانی در طبقهبندي مناسب خواستهها باشد و انسان هايي كه بيشتر از عمل فقط حرف مي زنند، چنيناند. شايد به همين خاطر است كه بيشتر سياستمدارنمايان كلي هدف و ايده در سخنرانيها مطرح مي كنند و از اصلاحش حرف ميزنند!
