تبليغاتX
نوشته های یک سردبیر تنها
این "تنهایی" با آن تنهایی فرق می کند

1- خبر كوتاه بود:« با ثبت از سوي باكو در يونسكو، عاشيقلار به سرقت رفت.»

اين تيتري بود كه روزنامه خبر روز دوشنبه براي انتشار در صفحه نخست خود انتخاب كرده بود.

برخي سايت‌ها و روزنامه‌هاي كشور نيز اين خبر را بازتاب داده بودند.

روزنامه‌هاي پايتخت نوشتند: « از يك طرف روز بزرگداشت يك شاعر آذري (شهريار) را به عنوان روز شعر و ادب فارسي انتخاب مي‌كنيم و از سوي ديگر به راحتي اجازه مي‌دهيم آذربايجاني‌ها موسيقي عاشيقلار را به عنوان ميراث فرهنگي خودشان در يونسكو به ثبت برسانند. از يك سو از عرفان مولانا مي‌گوييم و از سوي ديگر اجازه مي‌دهيم سماع را تركيه به عنوان ميراث فرهنگي خود ثبت كند و ... »

در اين باره حسن سپهر فر، پژوهشگر و كارشناس ميراث فرهنگي استان آذربايجان غربي گفته است: «با وجود اين كه عاشيق‌ها هنوز تا حدودي جايگاه خود را در بين مردم، خصوصاً افراد ميانسال و پيران حفظ كرده‌اند، اما شواهد نشان مي‌دهد كه آرام آرام مي‌رود تا با نسل جديد و تحت تأثير موسيقي‌هاي غربي چون پاپ، عاشيقلار در زير خروارها خاك دفن شود ...»

برخي‌ها هم گفتند «درست است كه عاشيقلار جزو ميراث فرهنگي جمهوري آذربايجان هم هست و در آنجا نيز رواج دارد اما بخشي از فرهنگ جمهوري آذربايجان با ايران يكي است و اگر مسئولان به اين موارد توجه داشتند، دست كم عاشيقلار را مانند عيد نوروز به صورت يك پرونده چند مليتي كه با همكاري ايران، جمهوري آذربايجان، هند، قزاقستان، ازبكستان، پاكستان و تركيه ثبت شده با همكاري جمهوري آذربايجان به ثبت مي‌رساندند.»

اما جالب است بدانيم اين نه مسئولان ايراني بلكه مسئولان جمهوري آذربايجان بودند كه در نوروز امسال با فراخواندن كارشناسان سازمان جهاني يونسكو و شخص رئيس آن، با اجراي آيين‌ها و برنامه‌هاي ويژه نوروز، اين عيد باستاني را به عنوان آيين پرافتخار خود به رخ جهانيان كشيدند.

2- پديده‌هاي فرهنگي و آييني، ميراث گرانبهايي هستند كه به صورت تدريجي در طول سده‌ها و قرن‌ها ايجاد، متحول و به صورت كنوني به ما رسيده‌اند و سرمايه عظيمي هستند كه بدون شك بخش مهمي از هويت ملي و تاريخي مردمان امروز را مي‌سازند. هويتي كه در مؤلفه‌هاي ديني، مذهبي، جغرافيايي و زباني و ... تعيين كننده تفاوت‌هاي زيبا در عصر جهاني شدن است.

موسيقي عاشيق‌ها نيز در بخش مهمي از اين آب و خاك، حداقل مي‌تواند به عنوان يك واكسن فرهنگي از نسل جوان در برابر هجوم بي‌رحمانه موسيقي‌هاي غربي و تبعات مبتذل آن محافظت كند.

موسيقي عاشيقلار ريشه‌اي محكم در ايران دارد و با زندگي بخش قابل توجهي از ملت ايران در‌آميخته است. اين هنر سابقه 10 هزار ساله دارد اما چه فايده وقتي اكثر بچه‌هاي ما حتي نمي‌دانند عاشيق نام نوازنده‌هاي موسيقي عاشقيلار است و يا مثلاً به ساز اين نوع موسيقي «قوپوز» مي‌گويند و بنده خودم هنوز هم شك مي‌كنم كه عاشيق‌لار بنويسم يا آشيق‌لار!

راستي چرا ما ايراني‌ها در هر گوشه پهناوري از اين آب و خاك عزيز كه زندگي مي‌كنيم و «هنر را فقط نزد خود مي‌دانيم و بس»، تنها زماني فرياد وا فرهنگي و وا تمدنا سر مي‌دهيم كه داشته‌هايمان از كف رفته و ديگران سرمايه‌هاي تاريخي و فرهنگي ما را به نام خود كرده و با آن پُز مي‌دهند؟

اينكه مولانا اغلب اشعارش را به زبان فارسي سروده درست، موسيقي عاشيق‌ها متعلق به اكثريت مردمان استان‌هاي شمالي و شمالغرب كشور است نه صرفا مال اهالي‌ آن سوي ارس، اين هم بجا، اما مگر ما چه حركتي در قبال اين سرمايه‌هاي فرهنگي انجام داده‌‌ايم و چه قدم‌هايي براي حفظ، احياء و نوآوري و به روز رساني آن برداشته‌ايم كه حالا چشم ديدن ارج گذاشته شدن به آيين‌ها، چهره‌ها و سرمايه‌هاي تاريخي و فرهنگي را در نزد ديگران نداريم؟ شايد ما با دلايل خودمان دوست داشته باشيم اينها را به كل فراموش كنيم، اما واقعاً چه حقي داريم از ديگران بخواهيم آنها نيز فراموش كنند؟

تركيه براي مولانا همايش‌ها برگزار و جمهوري آذربايجان براي موسيقي عاشيق‌ها جشنواره‌ها به پا مي‌كند، ولي ما چه كار كرده‌ايم؟ انگلستان فرش شيخ صفي اردبيل را برداشته برده در فلان موزه لندن در بهترين شرايط علمي نگهداري مي‌كند اما اگر آن فرش حالا اينجا مانده بود، چگونه از آن نگهداري مي‌كرديم؟ وضعيت كنوني آثار تاريخي بجا مانده و حتي وضع خود بقعه شيخ صفي اردبيل و نحوه دست بردن در حريم بافت تاريخي آن، پاسخي روشن به اين پرسش است. اگر چه ما تلاش‌هايي ديرهنگام و ناقص براي حفظ هويت ايراني و بومي خود انجام داده‌ايم اما قبول كنيم كه در حق سرمايه‌هاي فرهنگي‌مان بد كرده‌ايم و همچنان داريم جفا مي‌كنيم.

ما حتي هنوز مرز مقبوليت موسيقي عاشيق‌لار در لايه‌هاي مختلف اجتماعي خود را به روشني تبيين نكرده‌ايم و جوان ما نمي‌داند بالاخره سازي كه عاشيق در دست دارد يك آلت موسيقي مقبول است يا نامقبول؟ اين عين واقعيت بوده و حرف‌هايي است كه بالاخره بايد گفته شود.

اگر سخن بنده را قبول نمي‌كنيد، با دليل منطقي پاسخ دهيد كه دقيقاً چه دليل قانع كننده‌اي براي رد آن داريد؟

مگر نه اين است همه حداقل لساني هم كه شده قبول داريم كه بايد فعل و حرف آدم يكي باشد؟! آيا اين درست است مدام از فرهنگ غني ايران صحبت كنيم و در مقابل هزينه‌هاي كلان براي ساخت دكورهايي بدهيم كه معرف فرهنگ و تمدن مصر است؟ البته آن جاي خود دارد و اين نيز جاي خود و اصولاً خيلي از مؤلفه‌هاي فرهنگي ما در طول تاريخ نه تنها مشكلي با هويت ديني ما نداشته‌اند، بلكه با افتخار به خدمت آن درآمده‌اند و اين رمز پويايي تمدن ايراني بوده است.

بياييد از داشته‌هايمان دفاع كنيم و هنرمندانه داشته‌هاي فرهنگي خود را با ظرافت و نكته سنجي در خدمت چشم‌انداز توسعه اين كشور اسلامي قرار دهيم؛ كاري كه ديگران دارند آن را به نفع خود انجام مي‌دهند.

نوشته شده توسط یاشار پورمجید در ساعت 13:25 | لینک  | 

شصت و هفتمین داربی سرکاری پرسپولیس و استقلال هم با حضور پرشور هواداران و ورزش دوستان همیشه در ورزشگاه بازنده نداشت. انگار قرار نیست سریال تساوی دو تیم به پایان برسد و یه تنوعی در زندگی ورزشی این عزیزان حادث شود. به هرحال من که چند وقتیه به صورت جدی فوتبال و به خصوص بازی قرمز و آبی ها را دنبال نمی کنم  اما نتیجه این بازی را به آنها که خیالشان به داربی این دو تیم خوش بوده و سرمایه اصلی این تئاتر ورزشی هستند تبریک عرض می کنم.

نوشته شده توسط یاشار پورمجید در ساعت 17:41 | لینک  |